پيام‏آورانشان [ خيرخواهانه و روشنگرانه به آنان‏] گفتند كه ما جز بشرى بسان شما نيستيم، امّا خدا بر هر كس از بندگانش كه بخواهد [ و او را شايسته بداند ]منّت مى‏نهد [ و او را فرمان بعثت مى‏دهد]، و ما را نرسد كه جز به خواست خدا برهانى براى شما بياوريم. و ايمان آوردگان بايد تنها بر خدا اعتماد نمايند. 12 - و ما را چه شده است كه بر خدا اعتماد نكنيم با اين‏كه او راه‏هاى [ نيك‏بختى و نجات‏] ما را براى ما رهنمون شده است؟! و ما بى‏گمان بر آزارى كه به ما مى‏رسانيد شكيبايى پيشه خواهيم ساخت. و توكل‏كنندگان بايد تنها بر خدا توكل نمايند. 13 - و آنان كه كفر ورزيدند، به پيام‏آورانشان گفتند: بى‏ترديد، [ ما ]شما را يا از سرزمين خودمان بيرون خواهيم راند، يا اين كه [ همه شما] به كيش ما بازخواهيد گشت. پس [ هنگامى كه پيام‏آوران خدا از حق‏پذيرى آنان نوميد شدند ]پروردگارشان به آنان وحى فرستاد كه بى گمان بيدادگران را نابود خواهيم ساخت. 14 - و شما را پس از آنان در اين سرزمين سكونت خواهيم داد، اين [ وعده ]براى كسى است كه از جايگاه [ و مقام والاى‏] من در [ روز رستاخيز] بترسد و از تهديد من [ به راستى‏] بهراسد. 15 - و [ پيامبران از بارگاه خدا پيروزى و] گشايش خواستند و [ آن گاه بود كه ]هر زورگوى ستيزه‏جويى نوميد [ و سرافكنده‏] شد. 16 - فراروى او [ آتش‏هاى شعله‏ور] دوزخ است، و به او آبى از چرك و خون نوشانده مى‏شود. 17 - آن [ نوشابه نفرت‏انگيز و مرگبار] را جرعه جرعه [ و با رنج و سختى ]مى‏نوشد و نمى‏تواند آن را به آسانى فرو برد، و مرگ از هر سو به سراغش مى‏آيد امّا او مردنى و [ نابود] شدنى نخواهد بود و عذابى خشن [ و سهمگين‏] فراروى او خواهد بود. 18 - وصف كسانى كه به پرودگارشان كفر ورزيدند، كردارهايشان بسان خاكسترى است كه در روزى طوفانى، تندبادى [ سخت‏] بر آن بوزد؛ آنان از آنچه به دست آورده‏اند هيچ [ سودى ]نخواهند برد. اين است همان گمراهى دور و دراز. نگرشى بر واژه‏ها استفتاح: طلب گشايش و پيروزى. خيبت: نوميدى و سرافكنديگى و رستگار نشدن. جبر: برترى‏جويى وصف‏ناپذير و بسيار افراطى. واژه «جبّار» در مورد انسان نكوهش است، و در مورد خدا- بدان دليل كه مقام او در نهايت اوج و عظمت و ذات پاكش در دانش و قدرت و شكوه، وصف‏ناپذير است - ستايش و مدح مى‏باشد. عنيد: حق‏ستيزى كه با وجود شناختِ حق آن را نمى‏پذيرد. اين واژه مبالغه «عاند» است. وراء: پشت، فراروى؛ اين واژه گاه به مفهوم فراروى نيز آمده است. صديد: چرك و خونى كه از زخم جريان مى‏يابد. تجرّع: اندك اندك و مداوم. اساغة: جارى كردن نوشابه در گلو. اشتداد: سرعت بخشيدن به حركت با همه توان و امكان. عاصف: تندباد. تفسير توكل و اعتماد به سرچشمه قدرت‏ها در اين آيات، خدا به ترسيم پاسخ پيامبران در برابر حق‏ستيزى و بهانه‏جويى كفرگرايان پرداخته و مى‏فرمايد: قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ پيامبران آنان گفتند: آرى، ما به ظاهر جز انسانى همانند شما نيستيم و هرگز ادّعا نداريم كه فرشته‏ايم. وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ امّا خدا به هر كس از بندگان خود كه بخواهد نعمتى گران ارزانى مى‏دارد و با منّت نهادن بر او، وى را به مقام والاى رسالت برمى‏گزيند و براى ارشاد مردم، به او معجزه و نشانه مى‏دهد تا درستى دعوت او را گواهى كند؛ و خدا به ما اين لطف را نموده است. وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ و ما را هرگز نرسد كه جز به خواست خدا و در پرتو قدرت او، براى نشان دادن درستى دعوت خويش دليل و معجزه‏اى برايتان بياوريم. وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ و ايمان‏آوردگان و مردمى كه به يكتايى خدا و رسالت پيامبرانش ايمان آورده‏اند بايد تنها بر خدا اعتماد نمايند. در دومين آيه مورد بحث گفتار خيرخواهانه آنان را اين گونه ترسيم مى‏كند كه: وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ و ما را چه شده است كه بر خدا توكّل نكنيم؟! و چرا كارهاى خود را به او وانگذاريم؟ با اين بيان «ما»، پرسشى است. امّا پاره‏اى «ما» را براى نفى گرفته و مى‏گويند: منظور اين است كه: اگر به خداى يكتا توكّل و اعتماد نكنيم، عذرى نخواهيم داشت. وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا با اين كه او راه توكّل و اعتماد را به ما نشان داده و راه‏هاى نجات و نيكبختى را براى ما رهنمون شده است. به باور پاره‏اى منظور اين است كه او ما را به راه هدايت و بر طريق شناخت خود راه نموده و براى عبادت و خودسازى، به ما توفيق ارزانى داشته و از آفت شرك و كفر دورمان ساخته و به ما پاداش بسيار ارزانى داشته است. با اين بيان منظور اين است كه: اگر ما به راستى مردمى هدايت‏يافته باشيم نبايد جز به خداى يكتا توكل كنيم. وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَيْتُمُونا و ما بر آزار و اذيت شما شكيبايى خواهيم ورزيد؛ چرا كه او ما را يارى خواهد رساند. وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ. و توكل‏كنندگان بايد تنها بر خدا توكل كنند. خدا اين حقايق و مفاهيم بلند را از پيامبران خويش، براى برترين و والاترين آنان محمّد صلى الله عليه وآله بيان مى‏كند تا او به آنان اقتدا كند و در برابر شرارت و جهالت تاريك انديشان و بيدادگران و شرك‏گرايان و تلاش در هدايت و ارشادشان، پايدارى و شكيبايى پيشه ساخته و به خدا اعتماد كند. منطق پوسيده شرك و ارتجاع‏ اينك قرآن به ترسيم پاسخ تاريك انديشان و بيدادگران به دعوت خيرخواهانه و بشردوستانه و آسمانى پيامبران پرداخته و مى‏فرمايد: وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا و كفرگرايان به پيامبران خود گفتند: ما شما را از سرزمين و خانه و كاشانه خود بيرون مى‏رانيم، مگر اين كه همه شما به راه و رسم ما بازگرديد و كيش ما را بپذيريد. فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ. آن گاه بود كه خدا به پيامبرانش وحى فرمود كه ما اين خودكامگان و بيدادگران را نابود خواهيم ساخت؛ چرا كه پيامبران عدالتخواه و بشردوست از تاريك انديشى و عملكرد زشت و ظالمانه آنان به ستوه آمده و به بارگاه خدا شكايت برده بودند. وَ لَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ و پس از نابودى آنان شما را در سرزمين و وطن‏شان جاى خواهيم داد. منظور اين است كه: اگر شما در برابر آنان پايدارى ورزيد و به رساندن پيام خدا همت گماريد، سرانجام آنان به كيفر كفر و بيدادشان نابود گرديده و شما وارث آنان خواهيد شد. در روايت است كه: هر كس همسايه خويشتن را بيازارد، خدا زمين و خانه‏اش را به همسايه مظلوم او واگذار خواهد كرد. ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامِي اين موفقيت و رستگارى، رزق و روزى كسى مى‏گردد كه از حساب و كتاب خدا و كيفر او بترسد و از روزى كه در بارگاه او خواهد ايستاد بهراسد و به زشتى و گناه دست نيازد. وَ خافَ وَعِيدِ. و كسى كه از هشدار و كيفر من حساب برد. از آيه شريفه كه تهديد كفرگرايان را ترسيم مى‏كند، به ظاهر چنين دريافت مى‏شود كه پيامبران پيش از بعثت خويش، پيرو راه و رسم و كيش و مذهب آنان بودند و پس از برگزيده شدن به مقام والاى رسالت به دين و آيين غالب و حاكم پشت كرده‏اند كه آنان مى‏گويند: شما را از سرزمين خود مى‏رانيم مگر اين كه به دين و كيش غالب ما بازگرديد؛ امّا واقعيت اين است كه اين پندار بى اساس آن تاريك انديشان و بيدادگران و شرك‏گرايان‏است، وگرنه پيامبران هرگز نه روزى به كيش زورمدارانه و خرافى و خردستيز و توجيه‏گر ظلم و بيداد آنان عقيده داشتند، و نه بر اساس آن زندگى را آغاز نموده و تربيت شدند. كيفر خودكامگان‏ پيامبران با شكيبايى و پايدارى قهرمانانه به دعوت توحيدى و اصلاحى خويش ادامه دادند و تاريك انديشان و بيدادگران نيز در شرك و بيداد خود پاى فشردند و به اذيّت و آزار آنان پرداختند. درست در آن شرايط سخت و شكننده بود كه آنان براى نجات از چنگال خونبار استبداد و يارى طلبى از سرچسمه قدرت‏ها و پيروزى ها، رو به بارگاه خدا آوردند. قرآن در اين مورد مى فرمايد: وَ اسْتَفْتَحُوا و از او پيروزى و گشايش و راه نجات خواستند. به باور برخى از جمله «مجاهد»، آنان از خدا خواستند تا بر كفر و شرك و بيداد پيروزشان سازد. امّا به باور «جبايى»، واژه «فتح» به مفهوم حكم، و «فتاح» به معناى حاكم و داور است، و منظور اين است كه: پيامبران از خدا خواستند تا ميان آنان و امت‏هاى حق‏ستيزشان داورى كند. وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. و آن گاه بود كه مردم زورگو و حق‏ستيز كه از حق دورى مى‏جستند، زيانكار و سرافكنده شدند. به باور پاره‏اى منظور اين است كه: تاريك انديشان وكفرگرايان سياه‏كار نيز بر آن بودند كه با دروغ شمردن دعوت پيامبران و تلاش شرارت‏بار بر ضد رهروان عدالتخواه و نوانديش و اصلاح طلب راه آنان، به هر صورت ممكن، حتى با خشونت و وحشت آفرينى عريان و ترور و ددمنشى ناجوانمردانه، بر آنان چيره گردند و هم چنان يكه تاز و مرزناشناس و افسار گسيخته حكم برانند. در ادامه سخن به فرجام شوم اين زورگويان حق‏ستيز پرداخته و مى‏فرمايد: مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ فراروى اين خودكامگان سياه‏رو آتش‏هاى شعله‏ور دوزخ است. «زجاج» در اين مورد مى‏گويد: آتش سوزان دوزخ فراروى اين زيانكاران و خودكامگان‏است و افزون بر چشيدن طعم تلخ زيانكارى، آتش دوزخ را نيز خواهند چشيد. امّا به باور پاره‏اى، دوزخ پشت سر آنان است؛ چرا كه مى‏توان زمان را هنگامى كه نرسيده است پشت سر ناميد، چون از پشت سر به انسان مى‏رسد. وَ يُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ. و از چرك و خون كثيف و نفرت‏انگيزى كه در دوزخ از زنان آلوده‏دامان جريان مى‏يابد، نوشانده مى‏شوند. از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله آورده‏اند كه فرمود: اين نوشابه نفرت‏انگيز را به آنان نزديك مى‏سازند و آنان از آن، اظهار تنفّر مى‏كنند، امّا به ناگزير مى‏نوشند؛ هنگامى كه به دهانشان رسيد چهره‏هايشان گداخته مى‏گردد و پوست سر و صورتشان در آن مى‏ريزد؛ و زمانى كه نوشيدند، همه اعضاى درونى آنان متلاش گشته و از آنان دفع مى‏شود. قرآن در آيه ديگرى در اين مورد مى‏فرمايد: و سقوا ماء حميماً فقطع امعائهم. و آبى جوشان به دوزخيان تيره‏بخت نوشانده مى‏شود كه روده‏هايشان را از هم فرو پاشد. و نيز مى‏فرمايد: و ان يستغيثوا يغاثوا بماءٍ كالمهل يشوى الوجوه. و اگر فريادرسى بخواهند، به آبى چون مس گداخته كه چهره‏ها را بريان مى‏كند، يارى و فريادرسى مى‏گردند. و از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله آورده‏اند كه فرمود: من شرب الخمر لم تقبل له صلوة اربعين يوماً، فان مات و فى بطنه شى‏ء من ذلك كان حقاً على اللّه ان يسقيه من طينة خبال و هو صديد اهل النّار و ما يخرج من فروج الزناة... كسى كه شراب بنوشد، تا چهل روز نمازش پذيرفته نمى‏شود، و اگر بميرد و چيزى از شراب در شكم او باشد، بر خداست كه از چرك و خون و خونابه‏اى كه از زنان آلوده‏دامان خارج مى‏گردد به او بنوشاند. آن گاه افزود: اين خونابه‏هاى آلوده و نفرت‏انگيز را در دوزخ در ظرف‏هايى گرد مى‏آورند و به دوزخيان مى‏نوشانند و آنان با نوشيدن آنها روده و معده و اعضاى داخلى‏شان مى‏گدازد و فرومى‏پاشد. يادآورى مى‏گردد كه نظير همين روايت از حضرت صادق عليه السلام نيز رسيده است. در بيان ديگرى درباره كيفر دردناك زورگويان حق‏ستيز مى‏فرمايد: يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ حق‏ستيزان زورگو از آن نوشابه نفرت‏انگيز جرعه جرعه مى‏نوشند و نمى‏توانند به آسانى آن را فرو برند، امّا ناگزير از نوشيدن آنند. وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ و سكرات مرگ از هر سو آنان را تهديد مى‏كند و با فشارها و سختى‏هاى آن دست به گريبانند و مرگ را با همه وجود، از درون و برون و حتى از سوى موهاى سر خود حس مى‏كنند. به باور برخى از جمله «ابن عباس» و «جبايى» منظور اين است كه آنان همه جا با مرگ رو به رو هستند و مرگ از فراز سر و زير پا، از چپ و راست و پس و پيش به آنان چنگان و دندان نشان مى‏دهد. وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ و با اين كه همه اسباب مرگ و نيستى و سختى‏هاى آن گريبانشان را گرفته و آزارشان مى‏دهد، و تك تك آنها در اين جهان براى از پا درآوردن انسان كافى است، با اين وصف آنان در دوزخ نمى‏ميرند و همچنان زير فشار و در چنگال عذاب خواهند بود. در آيه ديگرى اشاره به اين وضعيت وخامت‏بار دوزخيان دارد كه مى‏فرمايد: لا يقضى عليهم فيموتوا... بر آنان حكم مرگ صادر نمى‏گردد تا بميرند. وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ. و عذابى خشن و سهمگين فراروى خود خواهند داشت. «كلبى» مى‏گويد: منظور اين است كه آنان پس از اين عذاب مرگبار، عذابى سخن‏تر و دردناك‏تر و دشوارتر خواهند داشت. در آخرين آيه مورد بحث، قرآن پرده از روى حقيقت ديگرى برداشته و مى‏فرمايد: مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وصف كار كسانى كه به پروردگارشان كفر ورزيدند... به باور «فراء» منظور اين است كه: گويى كارهاى كسانى كه به پروردگارشان كفر ورزيدند... با اين بيان مضاف حذف شده است؛ چرا كه قرينه‏اى كه نشانگر آن باشد در ادامه آيه آمده است. امّا به باور «سيبويه» منظور اين است كه: از داستان‏هايى كه براى تو بيان مى‏كنيم، وصف كسانى است كه كفر ورزيده‏اند... أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ كردارشان بسان خاكسترى است كه تندبادى بر آن بوزد و آن را به هر سو بپراكند. لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‏ شَيْ‏ءٍ همان گونه كه كسى نمى‏تواند آن خاكستر بر باد رفته را گردآورى كند، كفرگرايان نيز نمى‏توانند از عملكرد خود سودى برند. در آيه ديگرى در اين مورد مى‏فرمايد: و قد منا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثوراً. و به هر گونه كارى كه انجام داده‏اند مى‏پردازيم و آن را بسان گردى پراكنده مى‏سازيم. ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ. و اين عملكرد زشت و ظالمانه و ميان‏تهى تاريك انديشان و بيدادگران، گمراهىِ دور و دراز، و فاقد هر سود و ثمره‏اى براى آنان است. آيه شريفه نشانگر پوچى پندار جبرگرايان است؛ چرا كه عملكرد زشت و ظالمانه زورگويان و حق‏ستيزان را به آنان نسبت مى‏دهد، و اگر عملكرد آنان - همان گونه كه جبرگرايان مى‏پندارند - آفريده خدا بود،نمى‏بايستى در آيه، به آنان اضافه شده و به آنان منسوب گردد. پرتوى از آيات‏ كيفرهاى ششگانه‏اى كه در انتظار خودكامگان است‏ در آيات درس‏آموز و انسانسازى كه گذشت، آفريدگار هستى تاريك انديشان زورگو و خودكامه و تعصب انگيز و خرافه ساز را از اين كيفرهاى سهمگين و وحشتناك هشدار مى‏دهد تا شايد به خود آيند و به خود و ديگران ستم نكنند و راه آزادى و آبادانى و رشد و توسعه را بر روى جامعه‏ها مسدود نسازند: 1 - نوميدى و زيانكارى جبران ناپذير وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. و هر زورگو و خودكامه حق‏ستيزى نوميد و زيانكار شد. 2 - آتش شعله‏ور دوزخ‏ مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ از پى اين نوميدى و خسران جبران‏ناپذير آتش سوزان دوزخ را خواهند داشت. 3 - نوشانده شدن از مواد چركين‏ وَ يُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ در درون آتش‏هاى شعله‏ور دوزخ هنگامى كه تشنه مى‏شوند از آب بدبو و گنديده و چركينى كه از زنان آلوده خارج مى‏شود، نوشانده مى‏شوند. 4 - تحميل بدترين و نفرت‏انگيزترين عذاب‏ها به كيفر زورگويى‏ يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ خودكامگان و زورگويان ازآن خونابه و نوشابه نفرت‏انگيز سخت بيزارى مى‏جويند و نمى‏خواهند آن را فرو برند و بنوشند، امّا به اجبار به آنان خورانده مى‏شود. 5 - و هر لحظه هزاران مرگ و نابودى گريبانگيرشان مى‏شود. وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ و مرگ از هر سو به سراغشان مى‏آيد، امّا نمى‏ميرند تا از عذاب مرگبار نجات يابند! 6 - و پس از اين همه، عذابى سخت‏تر و خشن‏تر و سهمگين‏تر خواهند داشت. وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ و عذابى خشن و سهمگين فراروى خود خواهند داشت. و اين همه بدبختى و نگونسرى و كيفر و عذاب سهمگين - كه قرآن بر مى شمارد - اثر طبيعى تاريك انديشى و بيداد و اسبتداد و ستمى است كه در زندگى در حق ديگران روا داشتند و حقوق انسانى و كرامت و شرافت و امنيّت و آزادى مردم را پايمال نموده، و راه رشد و توسعه را بر روى جامعه‏هامسدود ساخته و هشدارهاى خدا و پيامبرانش را نشنيده گرفتند.