آیات 11 تا 18 سوره ابراهیم- تفسیر مجمع البیان
پيامآورانشان [ خيرخواهانه و روشنگرانه به آنان] گفتند كه ما جز بشرى بسان شما نيستيم، امّا خدا بر هر كس از بندگانش كه بخواهد [ و او را شايسته بداند ]منّت مىنهد [ و او را فرمان بعثت مىدهد]، و ما را نرسد كه جز به خواست خدا برهانى براى شما بياوريم. و ايمان آوردگان بايد تنها بر خدا اعتماد نمايند. 12 - و ما را چه شده است كه بر خدا اعتماد نكنيم با اينكه او راههاى [ نيكبختى و نجات] ما را براى ما رهنمون شده است؟! و ما بىگمان بر آزارى كه به ما مىرسانيد شكيبايى پيشه خواهيم ساخت. و توكلكنندگان بايد تنها بر خدا توكل نمايند. 13 - و آنان كه كفر ورزيدند، به پيامآورانشان گفتند: بىترديد، [ ما ]شما را يا از سرزمين خودمان بيرون خواهيم راند، يا اين كه [ همه شما] به كيش ما بازخواهيد گشت. پس [ هنگامى كه پيامآوران خدا از حقپذيرى آنان نوميد شدند ]پروردگارشان به آنان وحى فرستاد كه بى گمان بيدادگران را نابود خواهيم ساخت. 14 - و شما را پس از آنان در اين سرزمين سكونت خواهيم داد، اين [ وعده ]براى كسى است كه از جايگاه [ و مقام والاى] من در [ روز رستاخيز] بترسد و از تهديد من [ به راستى] بهراسد. 15 - و [ پيامبران از بارگاه خدا پيروزى و] گشايش خواستند و [ آن گاه بود كه ]هر زورگوى ستيزهجويى نوميد [ و سرافكنده] شد. 16 - فراروى او [ آتشهاى شعلهور] دوزخ است، و به او آبى از چرك و خون نوشانده مىشود. 17 - آن [ نوشابه نفرتانگيز و مرگبار] را جرعه جرعه [ و با رنج و سختى ]مىنوشد و نمىتواند آن را به آسانى فرو برد، و مرگ از هر سو به سراغش مىآيد امّا او مردنى و [ نابود] شدنى نخواهد بود و عذابى خشن [ و سهمگين] فراروى او خواهد بود. 18 - وصف كسانى كه به پرودگارشان كفر ورزيدند، كردارهايشان بسان خاكسترى است كه در روزى طوفانى، تندبادى [ سخت] بر آن بوزد؛ آنان از آنچه به دست آوردهاند هيچ [ سودى ]نخواهند برد. اين است همان گمراهى دور و دراز. نگرشى بر واژهها استفتاح: طلب گشايش و پيروزى. خيبت: نوميدى و سرافكنديگى و رستگار نشدن. جبر: برترىجويى وصفناپذير و بسيار افراطى. واژه «جبّار» در مورد انسان نكوهش است، و در مورد خدا- بدان دليل كه مقام او در نهايت اوج و عظمت و ذات پاكش در دانش و قدرت و شكوه، وصفناپذير است - ستايش و مدح مىباشد. عنيد: حقستيزى كه با وجود شناختِ حق آن را نمىپذيرد. اين واژه مبالغه «عاند» است. وراء: پشت، فراروى؛ اين واژه گاه به مفهوم فراروى نيز آمده است. صديد: چرك و خونى كه از زخم جريان مىيابد. تجرّع: اندك اندك و مداوم. اساغة: جارى كردن نوشابه در گلو. اشتداد: سرعت بخشيدن به حركت با همه توان و امكان. عاصف: تندباد. تفسير توكل و اعتماد به سرچشمه قدرتها در اين آيات، خدا به ترسيم پاسخ پيامبران در برابر حقستيزى و بهانهجويى كفرگرايان پرداخته و مىفرمايد: قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ پيامبران آنان گفتند: آرى، ما به ظاهر جز انسانى همانند شما نيستيم و هرگز ادّعا نداريم كه فرشتهايم. وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ امّا خدا به هر كس از بندگان خود كه بخواهد نعمتى گران ارزانى مىدارد و با منّت نهادن بر او، وى را به مقام والاى رسالت برمىگزيند و براى ارشاد مردم، به او معجزه و نشانه مىدهد تا درستى دعوت او را گواهى كند؛ و خدا به ما اين لطف را نموده است. وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ و ما را هرگز نرسد كه جز به خواست خدا و در پرتو قدرت او، براى نشان دادن درستى دعوت خويش دليل و معجزهاى برايتان بياوريم. وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ و ايمانآوردگان و مردمى كه به يكتايى خدا و رسالت پيامبرانش ايمان آوردهاند بايد تنها بر خدا اعتماد نمايند. در دومين آيه مورد بحث گفتار خيرخواهانه آنان را اين گونه ترسيم مىكند كه: وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ و ما را چه شده است كه بر خدا توكّل نكنيم؟! و چرا كارهاى خود را به او وانگذاريم؟ با اين بيان «ما»، پرسشى است. امّا پارهاى «ما» را براى نفى گرفته و مىگويند: منظور اين است كه: اگر به خداى يكتا توكّل و اعتماد نكنيم، عذرى نخواهيم داشت. وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا با اين كه او راه توكّل و اعتماد را به ما نشان داده و راههاى نجات و نيكبختى را براى ما رهنمون شده است. به باور پارهاى منظور اين است كه او ما را به راه هدايت و بر طريق شناخت خود راه نموده و براى عبادت و خودسازى، به ما توفيق ارزانى داشته و از آفت شرك و كفر دورمان ساخته و به ما پاداش بسيار ارزانى داشته است. با اين بيان منظور اين است كه: اگر ما به راستى مردمى هدايتيافته باشيم نبايد جز به خداى يكتا توكل كنيم. وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا و ما بر آزار و اذيت شما شكيبايى خواهيم ورزيد؛ چرا كه او ما را يارى خواهد رساند. وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ. و توكلكنندگان بايد تنها بر خدا توكل كنند. خدا اين حقايق و مفاهيم بلند را از پيامبران خويش، براى برترين و والاترين آنان محمّد صلى الله عليه وآله بيان مىكند تا او به آنان اقتدا كند و در برابر شرارت و جهالت تاريك انديشان و بيدادگران و شركگرايان و تلاش در هدايت و ارشادشان، پايدارى و شكيبايى پيشه ساخته و به خدا اعتماد كند. منطق پوسيده شرك و ارتجاع اينك قرآن به ترسيم پاسخ تاريك انديشان و بيدادگران به دعوت خيرخواهانه و بشردوستانه و آسمانى پيامبران پرداخته و مىفرمايد: وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا و كفرگرايان به پيامبران خود گفتند: ما شما را از سرزمين و خانه و كاشانه خود بيرون مىرانيم، مگر اين كه همه شما به راه و رسم ما بازگرديد و كيش ما را بپذيريد. فَأَوْحى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ. آن گاه بود كه خدا به پيامبرانش وحى فرمود كه ما اين خودكامگان و بيدادگران را نابود خواهيم ساخت؛ چرا كه پيامبران عدالتخواه و بشردوست از تاريك انديشى و عملكرد زشت و ظالمانه آنان به ستوه آمده و به بارگاه خدا شكايت برده بودند. وَ لَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ و پس از نابودى آنان شما را در سرزمين و وطنشان جاى خواهيم داد. منظور اين است كه: اگر شما در برابر آنان پايدارى ورزيد و به رساندن پيام خدا همت گماريد، سرانجام آنان به كيفر كفر و بيدادشان نابود گرديده و شما وارث آنان خواهيد شد. در روايت است كه: هر كس همسايه خويشتن را بيازارد، خدا زمين و خانهاش را به همسايه مظلوم او واگذار خواهد كرد. ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامِي اين موفقيت و رستگارى، رزق و روزى كسى مىگردد كه از حساب و كتاب خدا و كيفر او بترسد و از روزى كه در بارگاه او خواهد ايستاد بهراسد و به زشتى و گناه دست نيازد. وَ خافَ وَعِيدِ. و كسى كه از هشدار و كيفر من حساب برد. از آيه شريفه كه تهديد كفرگرايان را ترسيم مىكند، به ظاهر چنين دريافت مىشود كه پيامبران پيش از بعثت خويش، پيرو راه و رسم و كيش و مذهب آنان بودند و پس از برگزيده شدن به مقام والاى رسالت به دين و آيين غالب و حاكم پشت كردهاند كه آنان مىگويند: شما را از سرزمين خود مىرانيم مگر اين كه به دين و كيش غالب ما بازگرديد؛ امّا واقعيت اين است كه اين پندار بى اساس آن تاريك انديشان و بيدادگران و شركگراياناست، وگرنه پيامبران هرگز نه روزى به كيش زورمدارانه و خرافى و خردستيز و توجيهگر ظلم و بيداد آنان عقيده داشتند، و نه بر اساس آن زندگى را آغاز نموده و تربيت شدند. كيفر خودكامگان پيامبران با شكيبايى و پايدارى قهرمانانه به دعوت توحيدى و اصلاحى خويش ادامه دادند و تاريك انديشان و بيدادگران نيز در شرك و بيداد خود پاى فشردند و به اذيّت و آزار آنان پرداختند. درست در آن شرايط سخت و شكننده بود كه آنان براى نجات از چنگال خونبار استبداد و يارى طلبى از سرچسمه قدرتها و پيروزى ها، رو به بارگاه خدا آوردند. قرآن در اين مورد مى فرمايد: وَ اسْتَفْتَحُوا و از او پيروزى و گشايش و راه نجات خواستند. به باور برخى از جمله «مجاهد»، آنان از خدا خواستند تا بر كفر و شرك و بيداد پيروزشان سازد. امّا به باور «جبايى»، واژه «فتح» به مفهوم حكم، و «فتاح» به معناى حاكم و داور است، و منظور اين است كه: پيامبران از خدا خواستند تا ميان آنان و امتهاى حقستيزشان داورى كند. وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. و آن گاه بود كه مردم زورگو و حقستيز كه از حق دورى مىجستند، زيانكار و سرافكنده شدند. به باور پارهاى منظور اين است كه: تاريك انديشان وكفرگرايان سياهكار نيز بر آن بودند كه با دروغ شمردن دعوت پيامبران و تلاش شرارتبار بر ضد رهروان عدالتخواه و نوانديش و اصلاح طلب راه آنان، به هر صورت ممكن، حتى با خشونت و وحشت آفرينى عريان و ترور و ددمنشى ناجوانمردانه، بر آنان چيره گردند و هم چنان يكه تاز و مرزناشناس و افسار گسيخته حكم برانند. در ادامه سخن به فرجام شوم اين زورگويان حقستيز پرداخته و مىفرمايد: مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ فراروى اين خودكامگان سياهرو آتشهاى شعلهور دوزخ است. «زجاج» در اين مورد مىگويد: آتش سوزان دوزخ فراروى اين زيانكاران و خودكامگاناست و افزون بر چشيدن طعم تلخ زيانكارى، آتش دوزخ را نيز خواهند چشيد. امّا به باور پارهاى، دوزخ پشت سر آنان است؛ چرا كه مىتوان زمان را هنگامى كه نرسيده است پشت سر ناميد، چون از پشت سر به انسان مىرسد. وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ. و از چرك و خون كثيف و نفرتانگيزى كه در دوزخ از زنان آلودهدامان جريان مىيابد، نوشانده مىشوند. از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله آوردهاند كه فرمود: اين نوشابه نفرتانگيز را به آنان نزديك مىسازند و آنان از آن، اظهار تنفّر مىكنند، امّا به ناگزير مىنوشند؛ هنگامى كه به دهانشان رسيد چهرههايشان گداخته مىگردد و پوست سر و صورتشان در آن مىريزد؛ و زمانى كه نوشيدند، همه اعضاى درونى آنان متلاش گشته و از آنان دفع مىشود. قرآن در آيه ديگرى در اين مورد مىفرمايد: و سقوا ماء حميماً فقطع امعائهم. و آبى جوشان به دوزخيان تيرهبخت نوشانده مىشود كه رودههايشان را از هم فرو پاشد. و نيز مىفرمايد: و ان يستغيثوا يغاثوا بماءٍ كالمهل يشوى الوجوه. و اگر فريادرسى بخواهند، به آبى چون مس گداخته كه چهرهها را بريان مىكند، يارى و فريادرسى مىگردند. و از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله آوردهاند كه فرمود: من شرب الخمر لم تقبل له صلوة اربعين يوماً، فان مات و فى بطنه شىء من ذلك كان حقاً على اللّه ان يسقيه من طينة خبال و هو صديد اهل النّار و ما يخرج من فروج الزناة... كسى كه شراب بنوشد، تا چهل روز نمازش پذيرفته نمىشود، و اگر بميرد و چيزى از شراب در شكم او باشد، بر خداست كه از چرك و خون و خونابهاى كه از زنان آلودهدامان خارج مىگردد به او بنوشاند. آن گاه افزود: اين خونابههاى آلوده و نفرتانگيز را در دوزخ در ظرفهايى گرد مىآورند و به دوزخيان مىنوشانند و آنان با نوشيدن آنها روده و معده و اعضاى داخلىشان مىگدازد و فرومىپاشد. يادآورى مىگردد كه نظير همين روايت از حضرت صادق عليه السلام نيز رسيده است. در بيان ديگرى درباره كيفر دردناك زورگويان حقستيز مىفرمايد: يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ حقستيزان زورگو از آن نوشابه نفرتانگيز جرعه جرعه مىنوشند و نمىتوانند به آسانى آن را فرو برند، امّا ناگزير از نوشيدن آنند. وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ و سكرات مرگ از هر سو آنان را تهديد مىكند و با فشارها و سختىهاى آن دست به گريبانند و مرگ را با همه وجود، از درون و برون و حتى از سوى موهاى سر خود حس مىكنند. به باور برخى از جمله «ابن عباس» و «جبايى» منظور اين است كه آنان همه جا با مرگ رو به رو هستند و مرگ از فراز سر و زير پا، از چپ و راست و پس و پيش به آنان چنگان و دندان نشان مىدهد. وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ و با اين كه همه اسباب مرگ و نيستى و سختىهاى آن گريبانشان را گرفته و آزارشان مىدهد، و تك تك آنها در اين جهان براى از پا درآوردن انسان كافى است، با اين وصف آنان در دوزخ نمىميرند و همچنان زير فشار و در چنگال عذاب خواهند بود. در آيه ديگرى اشاره به اين وضعيت وخامتبار دوزخيان دارد كه مىفرمايد: لا يقضى عليهم فيموتوا... بر آنان حكم مرگ صادر نمىگردد تا بميرند. وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ. و عذابى خشن و سهمگين فراروى خود خواهند داشت. «كلبى» مىگويد: منظور اين است كه آنان پس از اين عذاب مرگبار، عذابى سخنتر و دردناكتر و دشوارتر خواهند داشت. در آخرين آيه مورد بحث، قرآن پرده از روى حقيقت ديگرى برداشته و مىفرمايد: مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وصف كار كسانى كه به پروردگارشان كفر ورزيدند... به باور «فراء» منظور اين است كه: گويى كارهاى كسانى كه به پروردگارشان كفر ورزيدند... با اين بيان مضاف حذف شده است؛ چرا كه قرينهاى كه نشانگر آن باشد در ادامه آيه آمده است. امّا به باور «سيبويه» منظور اين است كه: از داستانهايى كه براى تو بيان مىكنيم، وصف كسانى است كه كفر ورزيدهاند... أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ كردارشان بسان خاكسترى است كه تندبادى بر آن بوزد و آن را به هر سو بپراكند. لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ همان گونه كه كسى نمىتواند آن خاكستر بر باد رفته را گردآورى كند، كفرگرايان نيز نمىتوانند از عملكرد خود سودى برند. در آيه ديگرى در اين مورد مىفرمايد: و قد منا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثوراً. و به هر گونه كارى كه انجام دادهاند مىپردازيم و آن را بسان گردى پراكنده مىسازيم. ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ. و اين عملكرد زشت و ظالمانه و ميانتهى تاريك انديشان و بيدادگران، گمراهىِ دور و دراز، و فاقد هر سود و ثمرهاى براى آنان است. آيه شريفه نشانگر پوچى پندار جبرگرايان است؛ چرا كه عملكرد زشت و ظالمانه زورگويان و حقستيزان را به آنان نسبت مىدهد، و اگر عملكرد آنان - همان گونه كه جبرگرايان مىپندارند - آفريده خدا بود،نمىبايستى در آيه، به آنان اضافه شده و به آنان منسوب گردد. پرتوى از آيات كيفرهاى ششگانهاى كه در انتظار خودكامگان است در آيات درسآموز و انسانسازى كه گذشت، آفريدگار هستى تاريك انديشان زورگو و خودكامه و تعصب انگيز و خرافه ساز را از اين كيفرهاى سهمگين و وحشتناك هشدار مىدهد تا شايد به خود آيند و به خود و ديگران ستم نكنند و راه آزادى و آبادانى و رشد و توسعه را بر روى جامعهها مسدود نسازند: 1 - نوميدى و زيانكارى جبران ناپذير وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. و هر زورگو و خودكامه حقستيزى نوميد و زيانكار شد. 2 - آتش شعلهور دوزخ مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ از پى اين نوميدى و خسران جبرانناپذير آتش سوزان دوزخ را خواهند داشت. 3 - نوشانده شدن از مواد چركين وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ در درون آتشهاى شعلهور دوزخ هنگامى كه تشنه مىشوند از آب بدبو و گنديده و چركينى كه از زنان آلوده خارج مىشود، نوشانده مىشوند. 4 - تحميل بدترين و نفرتانگيزترين عذابها به كيفر زورگويى يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ خودكامگان و زورگويان ازآن خونابه و نوشابه نفرتانگيز سخت بيزارى مىجويند و نمىخواهند آن را فرو برند و بنوشند، امّا به اجبار به آنان خورانده مىشود. 5 - و هر لحظه هزاران مرگ و نابودى گريبانگيرشان مىشود. وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ و مرگ از هر سو به سراغشان مىآيد، امّا نمىميرند تا از عذاب مرگبار نجات يابند! 6 - و پس از اين همه، عذابى سختتر و خشنتر و سهمگينتر خواهند داشت. وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ و عذابى خشن و سهمگين فراروى خود خواهند داشت. و اين همه بدبختى و نگونسرى و كيفر و عذاب سهمگين - كه قرآن بر مى شمارد - اثر طبيعى تاريك انديشى و بيداد و اسبتداد و ستمى است كه در زندگى در حق ديگران روا داشتند و حقوق انسانى و كرامت و شرافت و امنيّت و آزادى مردم را پايمال نموده، و راه رشد و توسعه را بر روى جامعههامسدود ساخته و هشدارهاى خدا و پيامبرانش را نشنيده گرفتند.
این وبلاگ متعلق به گروه ختم قرآن طور سینا می باشد.هدف این گروه انس با قرآن کریم و تامل و تفکر و عمل به مفاهیم والای آن می باشد.