بسم الله الرحمن الرحیم

 

آشنايى با سوره توبه

 اين سوره مباركه نهمين سوره از قرآن شريف است كه پيش از آغاز ترجمه و تفسير آن، براى آشنايى بيشتر، به نكاتى از ويژگى‏هاى آن اشاره مى‏رود:

v  فرودگاه اين سوره: به باور بيشتر مفسّران همه آيات اين سوره مباركه در مدينه بر قلب پاك پيامبر نور فرود آمده، امّا برخى نيز بر آنند كه همه آيات اين سوره جز دو آيه از آخرين آيات آن، در مدينه فرود آمده است.

v  تاريخ فرود: اين سوره در سال نهم هجرى، درست يك سال پس از فتح «مكّه» و يك سال پيش از حجة الوداع فرود آمد؛ چراكه «مكّه» در سال هشتم فتح شد و آخرين حجّ پيامبر گرامى نيز در سال دهم هجرت بود. «مجاهد» و «قتاده» آورده‏اند كه: سوره توبه آخرين سوره‏اى بود كه در مدينه بر پيامبر گرامى فرود آمد.

v  شمار آيات و واژه‏هاى آن: اين سوره مباركه بنا بر شمار كوفيان داراى 129 آيه و از ديدگاه برخى داراى 130 آيه است. گفتنى است كه سوره توبه از 4098 واژه و 10488 حرف تشكيل شده و داراى بخش‏هاى متنوّع و مفاهيم بلند و معارف ارزشمند بسيارى است.

v  نام اين سوره: اين سوره داراى نام‏هاى متعدّدى است كه به ده نام آن اشاره مى‏رود: 1 - «برائه»، دليل نامگذارى اين سوره به اين نام آن است كه اين سوره با همين واژه آغاز مى‏گردد؛ و نيز هدف از فرود آن اعلان بيزارى از كفرگرايان است. 2 - «توبه»، و بدان دليل به اين نام خوانده شده است كه واژه «توبه» در آيات آن بسيار به كار رفته است، كه براى نمونه مى‏توان به آيات 15 و 75 و 118 نگريست. 3 - «فاضحه»، واژه «رسواگر» نام ديگر اين سوره است. «سعيد بن جبير» در اين مورد آورده است كه: من در حضور «ابن عباس» اين سوره مباركه را به نام سوره «توبه» خواندم كه او گفت: نام ديگر اين سوره «فاضحه» است، چرا كه آيات اين سوره به گونه‏اى يكى پس از ديگرى در مورد منافقان فرود مى‏آمد كه ما فكر مى‏كرديم نام و نشان يكى از آنان را نيز نگفته نگذارد و همه را رسوا سازد. و نيز بدان دليل به اين نام نامگذارى شده است كه بافرود آن، بى‏چهرگان و نفاق پيشگان در جامعه رسوا شدند. 4 - «مبعثره»، نام ديگر اين سوره مباركه «كاونده» است. در اين مورد «ابن عباس» آورده است كه بدان دليل اين سوره مباركه به اين نام ناميده شده است كه از درون آلوده و اسرار شرر بار منافقان و خودكامكان و تاريك انديشان كاوش مى‏كند و خبر مى‏دهد. 5 - «مقشقشه»، نام ديگر اين سوره «رهاننده» از آفت نفاق و شرك است. «ابن عباس» مى‏گويد: اين سوره بدان دليل به اين نام نامگذارى گرديده است كه هر كس بدان ايمان داشته باشد از آفت شرك و نفاق رها مى‏گردد؛ چرا كه در اين سوره همگان به اخلاص فراخوانده شده‏اند. 6 - «بحوث»، نام ديگر اين سوره «كاونده و پژوهنده» است. «ابو ايوب انصارا» آورده است كه اين سوره مباركه بدان دليل به اين نام خوانده شده كه از درون آلوده و اسرار خائنانه منافقان كاوش مى‏كند. 7 - «مدمدمه»، واژه «دمدم» به مفهوم هلاكت و نابودى است، و «مدمدمه» نيز به همين مفهوم مى‏باشد كه نام ديگر اين سوره است. 8 - «حافره»، نام ديگر اين سوره آشكار كننده است؛ چرا كه در آيات آن از نيت‏ها و هدف‏هاى زشت و ظالمانه منافقان كه در دل نهان مى‏داشتند پرده برداشته‏شده است. 9 - «مثيره»، نام ديگر اين سوره «افشاننده» و «انگيزاننده» است؛ چرا كه رسوايى‏هاى منافقان را برملا مى‏سازد. 10 - «سوره عذاب»، و پاره‏اى ديگر اين سوره را «سوره عذاب» ناميده‏اند؛ چرا كه اين سوره و آيات آن درمورد عذاب و كيفر كفرگرايان فرود آمده است.

v  پاداش تلاوت اين سوره: 1 - از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود: من قراء سورةالانفال و برأئَة فانا شفيع له... هركس سوره «انفال» و برائة» را تلاوت كند، من در روز رستاخيز شفاعتگر او خواهم بود... 2 - و از حضرت صادق عليه السلام آورده‏اند كه اين سوره مباركه و سوره انفال يك سوره مى‏باشند و پاداش تلاوت آن‏ها همانند است. الانفال و البرائة واحدة... 3 - ونيز از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود: همه قرآن شريف آيه آيه و به صورت واژه واژه فرود آمد، امّا دو سوره «برائه» و «اخلاص» به يكباره و به همراه هفتاد صف از فرشتگان بر من نازل گرديد و هر كدام از اهميت اين سوره و محتواى آن را كه بيانگر توحيد و يكتا گرايى و يكتا پرستى است سفارش مى‏كردند.

v  چرا در آغاز اين سوره «بسم الله» نيست؟ در اين مورد ديدگاه‏ها متفاوت است: 1 - به باور برخى بدان دليل اين سوره مباركه بدون «بسم الله» آغاز مى‏گردد كه در حقيقت ادامه سوره انفال است و هر دو يك سوره را تشكيل مى‏دهند؛ چرا كه در آن سوره سخن از عهدها و پيمان‏ها و در اين سوره سخن از اعلان پايان يافتن زمان آنهاست. 2 - از امير مؤمنان آورده‏اند كه فرمود: بدان دليل در آغاز اين سوره «بسم اللَّه» فرودنيامده است، كه عنوان آن نشانگر مهر و بخشايش خداست و هدف از فرود اين سوره، برداشتن امان و اعلان بيزارى از كفرگرايان و مشركان تجاوزكار است. 3 - «ابن عباس» در اين مورد آورده است كه: به «عثمان» گفتم: چرا سوره برائت و انفال را كه از سوره‏هاى «مئين» و «مثانى» مى‏باشند در رديف «سبع طوال» آورده و در آغازش «بسم الله» را نياورده‏ايد؟ او پاسخ داد: شيوه پيامبر اين گونه بود كه وقتى آيات قرآن بر او فرود مى‏آمد، به يكى از نويسندگان وحى دستور مى‏داد كه آنها را در كدامين سوره و در پى كدامين آيه بنگارد. سوره انفال از نخستين سوره‏هايى است كه در «مدينه» فرود آمد و سوره «برائه» از آخرين سوره‏هاى نازل شده در اين شهر مقدس است، و از آنجايى كه محتواى اين دو سوره بسيار به يكديگر شباهت دارند، ما چنين پنداشتيم كه سوره «برائه» به نوعى ادامه سوره انفال است، و خود پيامبر نيز در اين مورد چيزى نگفت؛ از اين رو ما اين سوره را در رديف هفت سوره طولانى قرار داده و ميان آن دو «بسم اللّه» ننوشتيم.

v  دورنمايى از سوره توبه: با عنايت به اين نكته ظريف كه اين سوره از آخرين سوره‏هايى است كه بر پيامبر گرامى فرود آمد، و بدان دليل كه هنگام فرود آن، روزگار قدرت و نيرو يافتن جامعه اسلامى و درهم نورديده شدن آخرين نقشه‏ها و شگردهاى تجاوزكارانه شرك گرايان و پايان ماجرا جويى‏هاى آشكار و ميدان دارى شرربار آنان بود، به همين جهت محتواى اين سوره و معارف و مفاهيم و مقررات آن از اهميّت ويژه‏اى برخوردار است. در اين سوره پيرامون حال و روز بقاياى شرك و جاهليت و لزوم بيگانگى با آنان، علايم و خصلت‏هاى نكوهيده نفاق گرايان و فرجام سياه آنان، شگردها و نقشه‏ها و بازى‏هاى شوم آنان، اعلان بيزارى خدا و پيامبر از حق ستيزان و حق ناپذيران، اعلان قطع رابطه با آنان و به دور افكندن عهدها و پيمان‏هاى جامعه اسلامى با آنان به كيفر پيمان شكنى پياپى‏شان سخن رفته است. ونيز موضوعات سرنوشت سازى چون اصل دفاع و جهاد در راه خدا و آمادگى رزمى هماره براى جلوگيرى از تجاوز شرك و بيداد، دعوت مردمِ با ايمان به اتحاد و يكپارچگى و پرهيز از تفرقه و پراكندگى، هشدار به عناصر و جريان‏هاى راحت طلب و بهانه جو و گريزان از دفاع و جهاد، ستايش از مهاجران و مؤمنان راستين و جهادگران پر اخلاص و پرشهامت، فراخوان همگانى به سوى توحيد گرايى و يكتا پرستى و هشدار از انحراف يهود و نصارا، هشدار به دانشوران و دانشمندان در وانهادن وظيفه روشنگرى و رسالت دعوت به حق و باز داشتن جامعه از لغزش و انحراف، بحث زكات و پرداخت حقوق مالى و هشدار از انحصار ثروت و امكانات جامعه، دعوت به فراگرفتن دانش و كسب بينش و لزوم آموزش و پرورش همگانى و گسترش فرهنگ و شناخت در جامعه، داستان هجرت تاريخى وتاريخ‏ساز پيامبر و ره آورد آن، ماه‏هاى حرام و حرمت جنگ و پيكار در آنها، دريافت «جزيه» يا نوعى ماليات از اقليت‏هاى سالم و خواهان همزيستى مسالمت آميز و تضمين امنيّت آنان، عمران و آبادانى مساجد و مفهوم حقيقى آن، هدفدارى و هدف خواهى، دو غزوه درس آموز، «حنين» و «تبوك» و دستاوردهاى آنها، و ده‏ها موضوع اصلى و فرعى ديگرى كه به تابلو رفته است. 1- [اين پيام،] اعلام بيزارى [و بى‏اساس اعلان كردن عهدها و پيمان‏ها] از طرف خدا و پيامبر او نسبت به آن شرك گرايانى است كه با آنان پيمان بسته‏ايد. 2 - بنا بر اين [به شما شرك گرايان‏] چهار ماه [ديگر مهلت داده مى‏شود كه با امنيّت ]در زمين بگرديد [و نيك بينديشيد] و بدانيد كه شما نمى‏توانيد [با حق ستيزى و بيداد خويش‏] خدا را به ستوه آوريد [و يا از قلمرو قدرت او بگريزيد] و اين خداست كه رسواگر كفرگرايان است. 3 - و [اين پيام،] اعلامى است از سوى خدا و پيامبرش به [همه ]مردم در روز حجّ اكبر [يا روز عيد قربان‏] كه خدا و پيامبرش از شرك گرايان بيزارند [و در برابر آنان تعهدى ندارند] با اين حال اگر [از كفرگرايى و حق ستيزى خويش‏] توبه نماييد، اين [كار ]براى شما بهتر است، اما اگر روى بر تابيد [و از پذيرش حق سرپيچى نماييد ]پس بدانيد كه شما نمى‏توانيد خدا را در مانده سازيد [و يا از كيفر او بگريزيد]. و كسانى را كه كفر ورزيده‏اند به عذابى دردناك نويد ده. 4 - مگر آن كسانى از شرك گرايان كه با آنان پيمان بسته‏ايد و چيزى از [مواد آن پيمان را نسبت به ]شما فروگذار ننموده و كسى را بر ضد شما پشتيبانى نكرده‏اند؛ پس پيمان آنان را تاپايان مدت [مقرر] شان محترم شماريد؛ چرا خدا كه پرواپيشگان را دوست مى‏دارد. 5 - امّا هنگامى كه ماه‏هاى حرام به پايان رسيد شرك گرايان را هركجا يافتيد بكشيد و آنان را باز داشت كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمينگاهى بر سر راهشان كمين كنيد. پس اگر توبه نمودند و نماز را بر پاداشتند و زكات [و حقوق مالى خويش‏] را پرداختند [رهاشان سازيد و ]راهشان را بازكنيد؛ چرا كه خدا آمرزنده و مهربان است. 6 - و اگر يكى از شرك گرايان از تو [اى پيامبر] پناه خواست به او پناه ده تا سخن [و پيام ]خدا را بشنود؛ آنگاه او را به مكان امنش برسان؛ چرا كه آنان گروهى هستند كه نمى‏دانند. نگرشى بر واژه‏ها برائت: اين واژه در لغت به مفهوم بريدن رشته است، امّا در اينجا به معناى اعلام بيزارى خدا و پيامبر از شرك گرايان و به مفهوم دور افكندن پيمان آنان است. سيح: از ماده «سياحت» به مفهوم آهسته گام سپردن و گردش همراه با آرامش است. اعجاز: ناتوان و درمانده ساختن ديگرى. اخزاء: به رسوايى كشيدن ديگرى آمده است. أذان: ندا و اعلام نمودن. مدّت: زمان. انسلاخ: بيرون رفتن چيزى از آنچه بر آن پوشيده شده است. اين معنا از «سلخ الشاة» به مفهوم «پوست گوسفند را كند»، برگرفته شده است. حصر: محاصره، بازداشت، به اسارت گرفتن، و جلوگيرى از بيرون آمدن از محيطى را مى‏گويند. مرصد: به مفهوم راه و يا كمينگاه است. تفسير هشدار به شرك گرايان در آغاز اين سوره مباركه با هشدار به شرك گرايان مى‏فرمايد: بَرآءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِه‏ اِلَى الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ‏ اين اعلام بيزارى است از سوى خدا و پيامبرش نسبت به شرك گرايانى كه با آنان عهد و پيمان بسته‏ايد. روى سخن در آيه شريفه با پيشواى بزرگ توحيد و مردم مسلمان است و در حقيقت به آنان فرمان مى‏دهد كه از شرك گرايان و كافرانى كه ميان شما و آنان عهد و پيمان همزيستى است، همه را باطل و بى‏اساس اعلان كنيد و از آنان بيزارى بجوييد؛ چرا كه خدا و پيامبرش از آنان به خاطر حق ستيزيشان بيزارند. به باور «زجاج» منظور اين است كه خدا و پيامبرش از بستن پيمان با آنان بيزارند؛ چرا كه آنها پيمان خويشتن را مى‏شكنند. چگونه؟ ممكن است از سوى برخى اين پرسش طرح گردد كه چگونه براى پيامبر گرامى رواست كه پيمان خويش با شرك گرايان را به طور يك جانبه ناديده انگارد، آن هم با عنايت به اين حقيقت كه او بزرگمرد وفاست و همگان را به رعايت عهدها و پيمان‏ها سفارش مى‏فرمود و سيره و سبك زندگى فردى و اجتماعى و سياسى او نشانگر راستى و صداقت و وفادارى و جوانمردى وصف‏ناپذير اوست؟ پاسخ‏ در پاسخ اين پرسش مى‏توان گفت به يكى از سه راه، پيامبر گرامى پيمان‏هاى شرك گرايان را لغو كرد: 1 - وفاى به عهد و پيمان از سوى پيامبر، از آغاز مشروط به اجازه خدا و آمدن پيك وحى بود، و آنگاه كه خدا پايان پيمان با شرك گرايان را اعلان كرد پيامبرگرامى نيز فرمان خدا را به جان خريد. 2 - وفاى به عهدها در صورتى لازم بود كه شرك گرايان نيز به تعهدات خويش عمل كنند، امّا زمانى كه آنان پيمان خويش را گسستند، ديگر وفاى به عهد با آنان لازم نبود؛ از اين رو پيامبر به فرمان خدا پيمان با آنان را بى‏اساس اعلان كرد. 3 - ممكن است پيمان پيامبر و جامعه اسلامى با شرك گرايان براى مدتى مقرّر بود كه پس از پايان آن مدت ديگر تجديد نگرديد. در روايات آمده است كه پيامبر در پيمان‏هاى خويش با آنان تعهّد متقابل را مقرّر فرمود، و چون آنان رعايت نكردند آن حضرت نيز لغو پيمان با آنان را جوانمردانه اعلان كرد. و نيز آمده است كه شرك گرايان پيمان خويش با پيامبر را شكستند و يا تصميم به شكستن آن گرفتند؛ از اين رو آفريدگار دانا نيز به پيامبرش فرمان داد تا پيمان با آنان را باطل اعلان كند. در آيه دوم قرآن روى سخن را به شرك گرايان نموده و مى‏فرمايد: فَسيحُوا فِى الْاَرْضِ اَرْبَعَةَ اَشْهُرٍ بنا بر اين با آرامش خاطر به مدت چهار ماه ديگر در اين سرزمين و كنار خانه خدا بگرديد و در كمال امنيّت نيازهاى خويش را برطرف سازيد كه از شمشير و كيفر در امان هستيد، امّا هنگامى كه اين مدت سپرى گرديد، اگر حق را نپذيرفتيد و اسلام نياورديد، رشته پيمان شما بريده شده و آنگاه از نظر مال و جان در امان نخواهيد بود. وَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللَّهِ و بدانيد كه شما از قلمرو قدرت خدا نخواهيد گريخت و او را به ستوه نخواهيد آورد؛ چرا كه در هر كجا باشيد و به هركجا گام سپاريد، در قلمرو قدرت او هستيد. وَاَنَّ اللَّهَ مُخْزِى الْكافِرينَ‏ و خدا رسواگر كفرگرايان است. چهارماهِ مورد نظر آن چهار ماه كه خدا به شرك گرايان مهلت داد تا بينديشند و تصميم بگيرند كدامين ماه‏ها بود؟ در اين مورد ديدگاه‏ها متفاوت است: 1 - به باور گروهى از جمله «مجاهد» آغاز آن مدّتِ مقرّر روز عيد قربان، و پايان آن دهم ربيع الثانى بود. گفتنى است كه اين ديدگاه از حضرت صادق‏عليه السلام نيز روايت شده است. 2 - امّا به باور برخى ديگر از جمله «ابن عباس» آغاز اين مدت مقرّر از اوّل شوال تا پايان محرّم بود؛ چرا كه اين آيات در ماه شوّال فرود آمد. 3 - از ديدگاه «فراء» پايان مدتِ مهلت آخر محرّم بود؛ چرا كه در ميان گروه‏هاى شرك گرا كسانى بودند كه مدتشان پنجاه روز بود. آنان با پيامبر عهد و پيمانى نداشتند و خدا بدين وسيله اين مدت را براى آنان مهلت مقرر داشت تا بينديشند و تصميم بگيرند. 4 - و از ديدگاه برخى ديگر هر فرد ياگروهى كه مدت پيمان همزيستى اش با پيامبر و مردم مسلمان فراتر از چهار ماه بود به چهارماه كاهش يافت، و هر گروه كه كمتر بود به چهار ماه افزايش يافت. 5 - و «جبايى» بر آن است كه اين چهار ماه مهلت، از روز بيستم ذى‏قعده كه روز قربانى آن سال بود آغاز گرديد و روز بيستم ربيع الاوّل پايان يافت؛ چرا كه حجّ در آن سال‏ها در ماه ذى‏قعده برگزار مى‏گرديد، و از سال «حجة الوداع» در ماه ذى حجّه برگزار شد و پس از آن هماره به اين صورت بود. يك رويداد تاريخى مفسّران و محدثان همگى اين واقعيت را آورده‏اند كه بافرود سوره مباركه برائت بر قلب با صفاى پيامبر گرامى در مدينه، آن بزرگوار ابوبكر را خواست و به او فرمان داد تا به سوى «مكّه» حركت نموده و در هنگام مراسم حجّ آيات خدا را بر مردم تلاوت كند، امّا پس از ساعتى آيات را از او گرفت و به امير مؤمنان‏عليه السلام سپرد. آرى، اصل اين خبر را همه مفسّران و مورّخان و محدّثان آورده‏اند، امّا در چگونگى اين رويداد روايات رسيده گوناگون است: 1 - برخى آورده‏اند كه پيامبر گرامى پس از فرود سوره مباركه برائت ابوبكر را به «مكّه» روان ساخت و به او فرمان داد تا آياتى از آغاز اين سوره را براى شرك گرايان بخواند و بدين وسيله پيمان با آنان را پايان يافته اعلان كند؛ آنگاه پس از حركت او بناگاه امير مؤمنان را خواست و به او فرمان داد تا سوار بر مركب ويژه پيامبر شود و خود را به ابوبكر برساند و آن كار را خود بر عهده گيرد. آن حضرت نيز در انجام فرمان پيشواى بزرگ توحيد حركت كرد و در ميانه راه به ابوبكر رسيد و آيات را از او گرفت و خود براى خواندن آنها روان شد. 2 - پاره‏اى افزون بر آنچه آمد آورده‏اند كه: ابوبكر از همانجا نزد پيامبر آمد و پرسيد: اى پيامبر خدا، آيا آيه‏اى در مورد من فرود آمده كه مرا از انجام اين كار بزرگ كنار نهادى؟ پيامبر فرمود: نه، آيه‏اى درباره تو نيامده، جز اين كه اين آيات را بايد خود پيامبر و يا مردى كه از من باشد به مردم بخواند و پيام خدا را برساند: لا إِلاّ خيراً، و لكن لا يؤدّى عنى إِلاّ انا او رجلٌ منّى... 3 - «حسن» و «قتاده» آورده‏اند كه سرانجام اين آيات را على‏عليه السلام بر شرك گرايان خواند و آن سال ابوبكر نيز «امير الحاج» بود. 4 - امّا گروهى از جمله «عروة بن زبير»، «ابو سعيد خدرى» و «ابوهريره» آورده‏اند كه: ابوبكر هنوز از مدينه حركت نكرده بود كه پيامبر آيات را از او گرفت و به على‏عليه السلام سپرد و فرمود: اين آيات را تنها من يا مردى كه از من است بايد به مردم برساند. و قال‏صلى الله عليه وآله وسلم لا يبلغ عنّى الاّ انا او رجل منّى. 5 - دانشمندان و بزرگان مذهب اهل بيت آورده‏اند كه در آن سال پيامبرگرامى افزون بر دستور خواندن آيات سوره برائت بر مردم به وسيله اميرمؤمنان‏عليه السلام، سرپرستى مراسم حجّ را نيز به او واگذار كرد، و هنگامى كه آن حضرت در ميانه راه آيات را از ابوبكر گرفت، نامبرده به سوى مدينه بازگشت. 6 - و حاكم ابوالقاسم حسكانى طبق سند خويش از پيامبرگرامى آورده است كه آن حضرت نخست سوره برائت را به ابوبكر سپرد تا در «مكّه» بر مردم بخواند، امّا پس از ساعتى كسى را از پى او روان ساخت و وى را بازگرداند و فرمود: لايذهب بهذا الاّ رجلٌ من اهل بيتى، فبعث عليّاً عليه السلام اين آيات را بايد تنها مردى از خاندان من به سوى مردم «مكّه» ومراسم حجّ ببرد و به گوش همگان برساند، و آنگاه على‏عليه السلام را براى انجام كار روانه ساخت. 7 - شعبى از فرزند «ابوهريره» آورده است كه: پدرم در اين مورد مى‏گفت: آن روزى كه پيامبر على‏عليه السلام را براى خواندن سوره برائت ورساندن پيام خدا بر مشركان روانه «مكّه» ومراسم حج ساخت من نيز آنجا بودم، به گونه‏اى كه هرگاه صداى اميرمؤمنان مى‏گرفت و به همه مردم نمى رسيد او را يارى مى‏كردم... آنگاه مى‏افزايد از پدرم پرسيدم: در آن مراسم پيام شما افزون برآيات چه بود؟ او گفت: پس از تلاوت آيات به وسيله اميرمؤمنان، به مردم مى‏گفتيم: هان اى مردم! بهوش باشيد كه پس از اين مراسم حجّ و سالى كه در آن هستيم، نبايد هيچ شرك گرايى وارد مراسم حجّ شود، و نبايد كسى به صورت برهنه طواف نمايد، و نبايد جز مردم با ايمان كسى وارد خانه خدا شود، و بدانيد كه هركس با پيامبر خدا پيمان دارد مدت آن تا چهار ماه ديگر پايان مى‏پذيرد... 8 - و از حضرت صادق‏عليه السلام آورده‏اند كه فرمود: امير مؤمنان آن روز شمشير ستم سوز خويش را از نيام بركشيد و به بيان پيام خدا و پيامبرش پرداخت؛ از جمله فرمود: لا يطوفنّ بالبيت عريان، و لا يحجنّ البيت مشرك، ومن كانت له مدة فهو الى مدّته... هان اى مردم! بهوش باشيد كه پس از اين نبايد كسى به صورت برهنه به طواف خانه خدا بپردازد، و نبايد شرك‏گرايى به مراسم حجّ وارد گردد و هر كسى پيمان با پيامبر دارد، مدت مقرّر آن محترم است وهر كسى ندارد به او چهار ماه مهلت داده مى‏شود تادرست بينديشد... آن حضرت اين سخنرانى را در روز قربانى ايراد كرد، و چهار ماه مهلتى را كه بيان فرمود، از بيستم ذى حجه تا دهم ربيع الثانى بود. يادآورى مى‏گردد كه حضرت صادق‏عليه السلام فرمود: منظور از روز قربانى كه امير مؤمنان در آن روز پيام خدا و پيامبر را رسانيد همان روز «حج اكبر» است. 9 - «جاحظ» به سند خويش از «زيد بن نقيع» آورده است كه: ما از امير مؤمنان در مورد محتواى پيام آن روزش پرسيديم، فرمود: بعثت باربعة: لا يدخل الكعبة الاّ نفس مؤمنة، و لا يطوف بالبيت عريان، و لا يجتمع مومن وكافر فى المسجد الحرام بعد عامه هذا... من آن روز بر رساندن اين پيام و اين مواد چهار گانه فرمان يافتم: 1 - جز انسان توحيدگرا و با ايمان و صلحجو، نبايد كسى وارد خانه خدا گردد. 2 - نبايد از اين پس كسى برهنه به طواف پردازد. 3 - پس از سال جارى، ديگر نبايد توحيدگرا و شرك گرا در كعبه باهم گردآيند؛ چرا كه اينجا معبد توحيد و مكان عبادت مؤمنان است نه مشركان و تجاوزكاران. 4 - هركس با پيامبر گرامى پيمان دارد بايد بداند كه آن پيمان تامدت مقررش محترم است، و هركس پيمان ندارد تنها چهار ماه به او مهلت داده مى‏شود. 10 - در روايت ديگرى آورده‏اند كه آن حضرت در كنار «جمره عقبه» ايستاد و فرمود: ايها الناس اِنّى‏ رسول اليكم بان لا يَدْخُل البيت كافر...هان اى مردم! من فرستاده پيامبر خدا به سوى شما مردم هستم كه از اين پس هيچ عنصر كفرگرايى نبايد وارد خانه كعبه گردد، و شرك گرايى نبايد حج به جاآورد، و كسى حق ندارد برهنه به طواف بپردازد... و آنگاه به تلاوت سوره برائت پرداخت... و نيز آورده‏اند كه چون آن حضرت ندا داد كه: هان اى مردم، بهوش باشيد كه خدا از شرك‏گرايان بيزار است. شرك‏گرايان فرياد برآوردند كه ماهم از پيمان تو و عموزاده‏ات محمدصلى الله عليه وآله وسلم و مهلتى كه مى‏دهيد بيزاريم. سال بعد كه حجة الوداع بود، پيامبر مراسم حج را برگزار نمود و به مدنيه بازگشت، و تاروزهايى از ربيع الاوّل در اين جهان زيست و آنگاه به سراى جاودانه و بهشت پرطراوت و زيباى خدا شتافت.(154) پايان عهد با عهدشكنان در اين آيه شريفه آفريدگار هستى روشنگرى مى‏كند كه بر پيامبر گرامى و فرستاده او لازم است كه بيزارى خويش را از شرك گرايان اعلام دارند و پيمان‏هاى آن عهد شكنان را دور افكنند تا آنان به جامعه اسلامى مارك پيمان شكنى و بيوفايى نزنند: وَاَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِه‏ اِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْاَكْبَرِ اين اعلامى است از خدا و پيامبرش به مردم شرك گرا در روز حج اكبر... اين فراز در حقيقت فرمان خداست كه به شرك گرايان و آنانى كه با شما پيمان دارند، بيزارى خدا و پيامبر و پايان مدت مقرر پيمان‏ها را با آنان اعلان كنيد... پاره‏اى بر آنند كه منظور از واژه «الناس» همه مردم است؛ چرا كه توحيد گرا و شرك‏گرا در اين پيام مورد خطابند و همه بايد آگاه گردند. «حجّ اكبر» چه روزى است؟ در مورد روز «حج اكبر» ديد گاه‏ها متفاوت است: 1 - به باور گروهى از جمله «عمر»، «عطاء»، «طاووس»، «مجاهد» و... روز «حج اكبر» روز عرفه است. اين ديدگاه از پيامبر و امير مؤمنان نيز روايت شده است. «عطا» در اين مورد مى‏گويد: «حج اكبر» آن است كه در آن، در عرفات توقّف گردد، و «حجّ اصغر» آن است كه وقوف در عرفات در آن نباشد و آن «عمره» است. 2 - امّا به باور گروهى ديگر، از جمله «ابن عباس»، «سعيد بن جبير»، «ابن زيد»، «مجاهد» و... «حج اكبر» روز عيد قربان است. اين ديدگاه از پيامبر گرامى، اميرمؤمنان و حضرت صادق عليه السلام نيز روايت شده است. «حسن» در اين مورد مى‏گويد: بدان دليل آن روز را در آن سال «حج اكبر» عنوان دادند كه توحيدگرايان و شرك گرايان همه باهم در مراسم حجّ آن سال شركت جستند و پس از آن ديگر به شرك گرايان اجازه انجام حجّ داده نشد. 3 - و ازديدگاه برخى چون «سفيان» و«مجاهد» منظور از «حج اكبر» همه روزهاى برگزارى مراسم حج است چنانكه به همه روزهاى جنگ جمل يا صفّين يا نهروان، روز جمل و صفين گفته مى‏شود و اختصاص به روز معينى ندارد. اَنَّ اللَّهَ بَرى‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ‏ كه خدا از شرك گرايان و از عهد و پيمان با آنان بيزار است. وَ رَسُولُهُ‏ و پيامبر او نيز از شرك‏گرايان و از عهدو پيمان با آنان بيزار است. به باور مفسّران منظور از بيزارى خدا و پيامبر در آيه نخست، اعلان بى‏اساس بودن پيمان با آنان است، و منظور از بيزارى دوّم كه در اين آيه آمده است، گسستن روابط دوستانه با آنها است، و با اين بيان در دو آيه تكرارى نيست. فَاِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ‏ پس اگر شما شرك گرايان در اين دوران چهار ماه كه مهلت داده شده‏ايد روى توبه به بارگاه خدا آورديد و از شرك به توحيد و از ستم و تجاوز به عدالت و تقوا و از تاريك‏انديشى و خشونت به قانون گرايى و زندگى مسالمت‏آميز و خردمندانه و بشر دوستانه بازگشتيد، اين كار براى شما بهتر است؛ چرا كه بدين وسيله از رسوايى دنيا و آخرت رهايى خواهيد يافت. وَ اِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللَّهِ و اگر از حق روى برگردانيد و بركفر و بيداد خويش پاى فشاريد، بدانيد كه شما نمى‏توانيد خدا را به ستوه آورده و يا از عذاب و كيفر او بگريزيد و خويشتن را در اين جهان و جهان ديگر از عذاب دردناك او رهاسازيد. با اين بيان مهلت دادن به شما از سوى خدا نه به خاطر ناتوانى اوست، بلكه به خاطر اتمام حجت و از روى مهر و مصلحت است. در ادامه آيه شريفه آنان را از عذاب آخرت هشدار داده و مى‏فرمايد: وَ بَشِّرِ الَّذينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ اَليمٍ‏ و كسانى را كه كفر ورزيده‏اند، به عذاب دردناكى نويده ده! در ادامه سخن در اين مورد مى‏افزايد: اِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا مگر آن شرك گرايانى كه با آنان پيمان بسته‏ايد و آنان چيزى از مقررات عهد و پيمان را نكاسته و پايمال نساخته و به حقوق شما تجاوز نكرده و زيانى به شما نرسانده‏اند. «فراء» در مورد اين فراز از آيه شريفه مى‏گويد: آفريدگار هستى در اعلان بيزارى از شرك گرايان دو گروه از آنان را كه «بنى كنانه» و «بنى ضمره» باشند، استثنا مى‏كند و فرمان مى‏دهد كه تا پايان پيمان مقرر با آنان، كه نه ماه ديگر باقى مانده بود، مقررات پيمان محترم شمرده شود؛ چرا كه آنان مردمى بودند كه پيمان خود با پيامبر را احترام نهاده و بر ضد خدا و پيامبر و جامعه نوبنياد اسلامى وارد عمل نشدند. «ابن عباس» نيز آورده است كه منظور آيه شريفه همه كسانى است كه پيش از فرود سوره مباركه برائت، با پيامبر خدا پيمان همزيستى بسته و به آن وفا دار بودند. به باور ما منظور «ابن عباس» آن كسانى هستند كه با پيامبر پيمان همزيستى و عدم تعرض بسته و هرگز در نقشه دشمنى و زيان رساندن به مسلمانان نبوده و به دشمنان اسلام نيز يارى نرسانده و به مقررات عهد و پيمان خود وفادار بودند؛ چرا كه پيامبر با گروه‏هايى بسيارى همچون مردم «هجر»، «بحرين»، «ايله» و... پيمان صلح ودوستى برقرار ساخت، ونيز با گروه‏هايى ديگر قرار داد پرداخت جزيه به مسلمانان امضا كرد، و اين پيمان‏ها تا رحلت آن حضرت محترم بود و پيامبر گرامى پس از فرود سوره مورد بحث نيز با اينان به پيكار برنخاست و آنان همچنان در پناه اسلام و حكومت اسلامى به راحتى زندگى مى‏كردند، و پس از رحلت پيامبر نيز آن پيمان‏ها از سوى مسلمانان محترم شمرده شد. در ادامه آيه مى‏فرمايد: وَلَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمُ اَحَداً و به هيچ يك از دشمنان شما يارى نرسانده‏اند. فَاَتِمُّوآ اِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ اِلى مُدَّتِهِمْ اِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الُمُتَّقينَ. پس پيمان با چنين كسانى را محترم شماريد و با آنان تا پايان مدّت مقرّر براساس عهدشان رفتار كنيد؛ چرا كه خدا پرواپيشگان و نيز كسانى را كه از پيمان شكنى دورى مى‏جويند و نيز همه شايسته‏كرداران را دوست مى‏دارد. برخوردعادلانه و انسانى براى زدودن تباهى‏هاى شرك و بيداد در ادامه آيات آفريدگار فرزانه هستى چگونگى برخورد عادلانه و قاطعانه باآفت شرك و شرك‏گرايى - پس از سپرى شدن مدّت اعلان شده - را كه به آنان مهلت داد ترسيم مى‏كند و مى‏فرمايد: فَاِذا انْسَلَخَ الْاَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ‏ و هنگامى كه ماه‏هاى حرام سپرى شد، شرك گرايان تجاوز كار و حق ستيز را در هركجا يافتيد بكشيد... در مورد ماه‏هاى حرام و منظور آيه شريفه دو نظر است: 1 - به باور گروهى منظور از ماه‏هاى حرام، همان چهار ماه شناخته شده ذى‏قعده، ذى‏حجه، محرم و ماه رجب است كه سه ماه آنها پياپى و يك ماه از آنها جداست. در اين ماه‏هايى كه جنگ و كشتار حرام و نارواست نيز به شرك گرايان مهلت داده شد تا همچنان در امان باشند و بگردند و براى تصميم نهايى بينديشيند، كه حق را مى‏پذيرند و خواهان زندگى در پرتو عدالت و آزادى و همزيستى‏اند و يا همچنان به حق ستيزى خويش پاى مى‏فشارند؟ با اين بيان و با توجّه به تفسير آيه دوم و مفهوم «اربعة اشهر»، معناى آيه شريفه اين است كه: چون ماه‏هاى حرام سپرى شد، شرك گرايان را در هركجا يافتيد بكشيد... و بدين وسيله به آنان كه با مردم مسلمان پيمان داشتند تا چهار ماه مهلت داده شد. آغاز اين مهلت از هنگام فرود سوره برائت در ماه شوال بود و پايان آن با سپرى شدن محرم فرا مى‏رسيد. و آن شرك گرايانى كه عهد و پيمانى نداشتند، آغاز اين چهار ماه را از روز اعلام بيزارى خدا و پيامبر از شرك گرايان در«مكّه» و در روز عيد قربان به وسيله امير مؤمنان بود، و پايان اين مهلت نيز پايان ماه‏هاى حرام، با سپرى شدن ماه محرم از راه مى‏رسيد و از آن پس پيكار با آنان و شدت عمل همراه با روشنگرى بيشتر براى زدودن شرك و خرافات آغاز مى‏گشت. بر اين اساس و طبق اين ديدگاه منظور از ماه‏هاى حرام. همان چهار ماه معروف است است كه جنگ و كشتار در آنها حرام است و با سپرى شدن آنها همه پيمان‏ها با شرك گرايانى كه پيمان داشتند و يا نداشتند و با اعلام چهار ماه مهلت در امان بودند، پايان مى‏پذيرفت. 2 - امّا به باور برخى منظور از ماه‏هاى حرام، سپرى شدن چهار ماه از آغاز روز رساندن پيام و خواندن آيات در «مكّه» بود، در اين صورت زمان مهلت به شرك‏گرايان از بيستم ذى حجّه آغاز مى‏شد و دهم ربيع الثانى پايان مى‏پذيرفت. وَخُذُوهُمُ‏ هنگامى كه آن مدت سپرى شد، شرك گرايان را در هركجا يافتيد بكشيد ودستگيرشان سازيد، و در هرزمان و هر حال شمشير عدالت و ستم سوز را برگردن آنان بگذاريد، و در ماه‏هاى حرام يا غير آن، و در قلمرو حرم يا خارج از آن، بر آنان سخت بگيريد تا درست بينديشند و در برابر حق و عدالت سر تسليم فرود آورند. ياد آورى مى‏گردد كه اين آيه شريفه ناسخ آيات صلح و آشتى و خود دارى از پيكار با شرك گرايان است. به باور برخى در آيه شريفه تقديم و تأخير به نظر مى‏رسد و گويى در اصل اين گونه است: فخذوا المشركين حيث وجدتموهم و اقتلوهم پس شرك گرايان را در هركجا يافتيد بگيريد و نابود شان سازيد. امّا به باور برخى ديگر در آيه تقديم و تأخيرى نيست بلكه در حقيقت اين گونه است: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ اَوْخُذُوهُمُ وَاحْصُرُوهُمْ شرك گرايان را در هركجا يافتيد نابود سازيد و يا بگيريد و زندانى كنيد، و بدين سان به انجام هركدام از اين دو كار كه مصلحت بيشترى داشت مسلمانان را اختيار مى‏دهد. وَاحْصُرُوهُمْ‏ و آنان را به محاصره درآوريد و پس از بازداشتشان به بردگى بگيريد و يا مال و ثروتى به عنوان فديه از آنان بستانيد و رهايشان سازيد. پاره‏اى نيز بر آنند كه آنان را از ورود به «مكّه» بازداشته و از فعاليت و داد و ستد در قلمرو اسلام بازشان داريد. وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ و در هر راه و هر گذرگاهى كه ممكن است از آنجا بگذرند، سر راهشان كمين كنيد و بابستن راه‏ها دستگيرشان سازيد. فَاِنْ تابُوا وَاَقامُوا الصَّلوةَ وَاتَوُا الزَّكوةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ‏ پس اگر از شرك و حق ستيزى خويش بازگشتند و با گرايش به اسلام نماز را به پاداشتند و حقوق مالى خويش را پرداختند، و يا پرداختن زكات را پذيرفتند، آنان را آزاد گذاريد تا در قلمرو اسلام بابرخوردارى از امنيّت و حقوق برابر با شما به فعاليت و تلاش سازنده بپردازند. پاره‏اى برآنند كه در اين صورت راه آنان را به سوى كعبه باز كنيد و اجازه دهيد تا با برخوردارى از امنيّت، با شما در مراسم حج شركت كنند. اِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ. چرا كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. برخى به اين آيه شريفه استدلال كرده‏اند كه هركسى نماز را به طور آگاهانه و آزادانه و به طور عمد ترك كند كشتن او واجب است؛ چرا كه خدا به كشتار شرك گرايان فرمان داده است، مگر اين كه توبه كنند و نماز را به پادارند. آيين آزادگى و آزاد انديشى در اين آيه شريفه آفريدگار هستى چهره آزاد منشانه و جوانمردانه و وصف ناپذير پيشواى بزرگ توحيد و آزادگى را نشان مى‏دهد و مى‏فرمايد: وَاِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَاَجْرِهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ‏ و اگر يكى از شرك گرايانى كه دستور پيكار با آنان داده شد، پس از پايان مهلت مقرر از تو امان خواست تا دعوت تو و پيام دين را بشنود و دليل و برهان تو را از قرآن شريف و آيات خدا دريابد و بينديشد، به او امان ده و هدف از دعوت خويش و محتواى پيام دين و آيين را براى او روشن و گويا بيان نما و آزادى و امنيّت او را تضمين كن تا سخن خدا را بشنود و در آن تفكّر نمايد و آگاهانه و آزادانه راه خويش را برگزيند. گفتنى است كه در آيه تنها به شنيدن سخن و پيام خدا تكيه شده و اين بدان جهت است كه رساترين دليل و مهم ترين برهانها در كلام خداست. ثُمَّ اَبْلِغْهُ مَاْمَنَهُ‏ اگر پس از مطالعه كافى به اسلام گرايش يافت كه به نيكبختى دنيا و آخرت بال گشوده است، امّا اگر از حق روى برتافت باز هم وى را با برخوردار ساختن از امنيت جان و مال و سفر به سرزمين خويش بازگردان، و هشدار كه به او آسيبى نرسد كه اين با جوانمردى اسلامى ناسازگار است. ذلِكَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لايَعْلَمُونَ. اين پناه دادن و امنيت آنها را تضمين نمودن، بدان دليل است كه آنان مردمى نا آگاه هستند و از محتواى اسلام و قرآن بى‏خبرند؛ از اين رو بايد به آنها امان داده شود تا آيات قرآن را بشنوند و از حقايق آن آگاه گردند. اين آيه مباركه نشانگر پوچى پندار كسانى است كه معارف و عقايد اسلامى را موضوعاتى بديهى و ضرورى مى‏پندارند و بر آنند كه براى شناخت آنها به مطالعه و تفكّر نيازى نيست. و نيز از آيه شريفه اين نكته دريافت مى‏گردد كه آنچه از آيات قرآن به وسيله كسى بدرستى تلاوت گردد آنها گفتار خداست، گرچه به وسيله ديگرى خوانده شود. پرتوى از آيات‏ در آياتى كه گذشت، افزون بر آنچه آمد سه نكته بسيار ظريف و درس آموز ديگر نيز استفاده مى‏شود كه به آنها اشاره مى‏رود: 1 - اصل توازن و تعادل‏ با نگرش به آغاز سوره برائت واعلام بيزارى خدا و پيامبر از شرك گرايان و بى‏اساس اعلان نمودن پيمان با آنان و دستور بازداشت و اسارت و كشتارشان به كيفر پيمان شكنى و كفر گرايى و حق ستيزى و تجاوز، چنين به نظر مى‏رسد كه قرآن راه شدت عمل و خشونت را اصل قرار مى‏دهد، امّا پس از ادامه آيات، پژوهشگر به اين نتيجه مى‏رسد كه هرگز، بلكه راه اسلام، راهِ ساختن وآراستن و تربيت كردن و شفابخشيدن است. براين اساس است كه گاه بناگزير شدت عمل را نيز در مسير كار خويش بسان يك طبيب دلسوز و پرمهر و كارآ در پيش مى‏گيرد، امّا پس از جراحى، به سرعت به درمان و نجات بيمار پرداخته و همه جا دو اصل تشويق و هشدار عادلانه و بجا را به كار گرفته و اصل تعادل و توازن را در نظر داشته و به افراط و تفريط نمى‏گرايد؛ براى نمونه. نخست پايان دوران نرمش و ملايمت و روشنگرى و تحمّل آزار شرك گرايان را اعلان مى‏كند و دستور شدّت عمل مى‏دهد تا تجاوزكاران و تاريك انديشان و خشونت طلبان و شرارت پيشگان را بترساند و كيفر كند؛ امّا در ادامه همان دستور، روشنگرى مى‏كند كه اگر كسانى از تو اى پيامبر امان خواستند تا مطالعه كنند و در اسلام بينديشند امنيّت آنان را تضمين كن. 2 - هدف، گسترش توحيد و عدالت است‏ پاره‏اى از مكاتب و يا جهانگشايان و زورمندان در مسير پيروزى، هدف خويش را قبضه قدرت و امكانات ملت‏ها و حكومت و فرمانروايى بر جامعه‏ها و گرفتن هستى و سرزمين ديگران قرار مى‏دهند و به هركجا پايشان رسيد، همه چيز را به نام خود تغيير مى‏دهند و به دست عوامل خويش مى‏سپارند؛ امّا از اين آيات اين نكته ظريف دريافت مى‏گردد كه هدف قرآن گسترش توحيد و تقوا و عدالت و آزادى و كرامت و تضمين حقوق انسان هاست و نه اسارت ديگران و انحصار قدرت و امكانات آنان. به همين جهت به پيامبر دستور مى‏رسد كه به مجرد توبه وگرايش آنان به حق و برپاداشتن نماز، آنان را با حقوق برابر با مسلمانان آزاد گذار: فَاِنْ تابُوا وَاَقامُوا الصَّلوةَ... ونيز به آن حضرت فرمان مى‏رسد كه به حق جويان و صاحبان خرد و انديشه نيز نه تنها مهلت مطالعه و انديشه بده كه امنيّت آنان را نيز تضمين نما تا درست بينديشند و تصميم بگيرند: وَاِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ ... 3 - آزادگى و جوانمردى را تماشاكن! و سومين درس در پرتو اين آيات، درس آزادگى و جوانمردى وصف ناپذيرى است كه آخرين آيه مورد بحث به انسان‏ها مى‏دهد، و پيش از همه، خدا پيامبرش را موظف مى‏سازد كه به شرك گرايانى كه در انديشه مطالعه و باز نگرى به رفتار و پندار خويش و آگاهى و شناخت اسلام هستند و بر آنند تا پيام خدا را بشنوند و مطالعه نمايند و پس از تفكّر راه خويش را برگزينند امان دهد و حقوق آنان را تضمين نمايد تا آزادانه تصميم بگيرند. و شگفت اين كه دستور مى‏دهد حتى اگر آنان حق را نپذيرفتند نبايد دستگير گردند، بلكه بايد در كمال امنيت آنان را به سرزمين شان بازگردانيد؛ چرا كه به شما پناهنده شده‏اند. راستى آزادگى و جوانمردى مورد نظر قرآن را تماشا كن! در اين مورد آورده‏اند كه يكى از شرك گرايان پس از باطل و بى‏اساس اعلان نمودن پيمان‏هاى شرك گرايان به وسيله پيامبر، به امير مؤمنان گفت: اينك اگر پس از پايان مهلت مقرّر يكى از شرك گرايان بخواهد با پيامبر ديدار نمايد و يا با او به گفتگو بپردازد و پيام و دعوت او را بشنود به او امنيّت و آزادى مى‏دهيد يانه؟ آن حضرت پاسخ داد: آرى امنيّت او را تضمين مى‏كنيم؛ چرا كه قرآن ما را به اين كار آزادمنشانه و انسانى و جوانمردانه موظف مى‏سازد و مى‏فرمايد: وَاِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ... و اگر يكى از شرك گرايان از تو امان خواست تا كلام خدا را بشنود، به او امان ده....