هدف از خلقت جهان آفرینش
بسم ربک العلی
لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ (17- انبیاء)
ترجمه فولادوند
اگر مىخواستيم بازيچهاى بگيريم، قطعاً آن را از پيش خود اختيار مىكرديم.
ترجمه مشکینی
اگر ما اراده مىكرديم كه لهوى (بازيچه و سرگرمى يا زن و فرزندى) بگيريم بىترديد
از ذات خود (و به تناسب وجود خود) مىگرفتيم، اگر ما (به فرض محال) انجام دهنده
(اين كار) بوديم
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ (18 - انبیاء)
ترجمه فولادوند
بلكه حق را بر باطل فرو مىافكنيم، پس آن را در هم مىشكند، و بناگاه آن نابود
مىگردد. واى بر شما از آنچه وصف مىكنيد.
ترجمه مشکینی
بلكه ما به سبب حق بر سر باطل مىكوبيم تا به مغز او مىرسد پس به ناگاه باطل نابود
شده است (ادله روشن توحيد و آيات قرآنى را بر عقايد كفر و شرك مىافكنيم كه به
كلّى آن را باطل كند). و واى بر شما از آنچه (درباره توحيد و نبوت و معاد) توصيف
مىكنيد.
تفسیر
آفرينش آسمان و زمين بازيچه نيست از آنجا كه در آيات گذشته اين حقيقت منعكس بود كه ظالمان بى ايمان هدفى براى آفرينش خود جز عيش و نوش قائل نبودند، و در واقع عالم را بى هدف مى پنداشتند، قرآن مجيد در آيات مورد بحث براى ابطال اين طرز فكر و اثبات وجود هدف با ارزشى براى آفرينش كل جهان مخصوصا انسانها چنين مى گويد: ((ما آسمان و زمين و آنچه ميان آن دو است بيهوده نيافريديم )) (و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما لاعبين ) اين زمين گسترده ، اين آسمان پهناور، و اين همه موجودات متنوع و بديعى كه در صحنه آنها است نشان مى دهد، غرض مهمى در كار بوده است ، آرى هدف اين بوده كه از يكسو بيانگر آن آفريننده بزرگ باشند و نشانه اى از عظمتش ، و از سوى ديگر دليلى بر ((معاد)) باشد و گرنه اين همه غوغا براى اين چند روز معنى نداشت . آيا ممكن است انسانى در وسط بيابانى ، كاخ مجهزى با تمام وسائل فراهم كند، تنها براى اينكه در تمام عمر يك ساعت از آنجا مى گذرد، در آن استراحت مى كند؟ كوتاه سخن اينكه : اگر اين جهان با عظمت را از دريچه چشم مردم بى ايمان بنگريم پوچ و بى هدف است ، تنها ايمان به ((مبدء)) و ((معاد)) است كه آن را هدفدار مى كند. آيه بعد مى گويد: اكنون كه مسلم شد عالم بى هدف نيست ، اين هم مسلم است كه هدف اين آفرينش ، سرگرمى خدا به امر خلقت نبوده است كه اين سرگرمى نامعقولى است : ((به فرض محال كه ما مى خواستيم وسيله اى براى سرگرمى خود انتخاب كنيم چيزى انتخاب مى كرديم كه متناسب ما باشد)) (لو اردنا ان نتخذ لهوا لاتخذناه من لدنا ان كنا فاعلين ). در حقيقت ((لعب )) به معنى كار بى هدف است ،و ((لهو)) اشاره به هدفهاى نامعقول يا سرگرميهاست . آيه مورد بحث بازگوى دو حقيقت است : نخست با توجه به كلمه ((لو)) كه در لغت عرب براى امتناع است ، اشاره به اين مى كند كه محال است هدف پروردگار سرگرمى خويشتن باشد. سپس مى گويد: به فرض كه هدف سرگرمى بود بايد سرگرمى مناسب ذات او باشد، از عالم مجردات و مانند آن ، نه عالم محدود ماده . سپس با لحن قاطعى براى ابطال اوهام بيخردانى كه دنيا را بى هدف يا تنها مايه سرگرمى مى پندارند چنين مى گويد: اين جهان ، مجموعه اى است از حق و واقعيت ، چنين نيست كه اساس آن بر باطل بوده باشد ((بلكه ما حق را بر سر باطل مى كوبيم تا آنرا نابود و هلاك سازد و باطل محو و نابود مى شود)) (بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق ). و در پايان آيه مى گويد: ((اما واى بر شما از اين توصيفى كه از بى هدفى عالم مى كنيد)) (و لكم الويل مما تصفون ). يعنى ما همواره دلائل عقلى و استدلالات روشن و معجزات آشكار خود را در برابر پندارها و اوهام بيهوده گرايان قرار مى دهيم ، تا در نظر انديشمندان و صاحبان عقل ، اين پندارها درهم كوبيده و نابود شود. دلائل شناسائى خدا روشن است ، دلائل وجود معاد آشكار، براهين حقانيت انبياء، واضح ، و در حقيقت براى آنها كه لجوج و بهانه گير نيستند، حق از باطل كاملا قابل شناسائى است . قابل توجه اينكه : جمله ((نقذف )) از ماده ((قذف )) به معنى پرتاب كردن است ، مخصوصا پرتاب كردن از راه دور، و از آنجا كه پرتاب از راه دور، شتاب و سرعت و قوت بيشترى دارد، اين تعبير بيانگر قدرت پيروزى حق بر باطل است ، كلمه ((على )) نيز مؤ يد اين معنى است ، زيرا اين كلمه معمولا در موارد ((علو)) به كار مى رود. جمله ((يد مغه )) كه به گفته راغب به معنى شكستن جمجمه و مغز سر است كه حساسترين نقطه بدن انسان محسوب مى شود، تعبير رسائى است براى غالب بودن لشگر حق ، غلبه اى چشمگير و قاطع . تعبير به ((اذا)) نشان مى دهد كه حتى در آنجائى كه انتظار نمى رود حق پيروز شود ما اين برنامه را انجام مى دهيم . تعبير به ((زاهق )) كه به معنى چيزى است كه به كلى مضمحل شده نيز تاكيد ديگرى است بر اين منظور. و اينكه جمله ((نقذف )) و ((يدمغ )) به صورت فعل مضارع آمده دليل بر استمرار اين برنامه است . هدف آفرينش در حالى كه ماديها هدفى براى آفرينش قائل نيستند، چرا كه مبدء آفرينش را طبيعت فاقد عقل و شعور و بى هدف مى دانند، و به همين دليل طرفدار پوچى در مجموعه هستى مى باشند، فلاسفه الهى و پيروان اديان همگى معتقد به وجود يك هدف عالى براى آفرينشند، زيرا مبدء قادر و حكيم عالم ، محال است كارى بى هدف انجام دهد. اكنون اين سؤ ال پيش مى آيد كه اين هدف چيست ؟ گاهى به خاطر مقايسه كردن خداوند به خود گرفتار اين توهم مى شويم كه آيا خدا كمبودى داشته كه مى خواسته با آفرينش هستى و از جمله انسان ، آن كمبود را جبران كند؟! آيا او نيازى به عبادت و نيايشهاى ما دارد؟ آيا او مى خواسته است شناخته شود و خلق را آفريده است تا شناخته گردد؟! ولى همانگونه كه گفتيم اين يك اشتباه بزرگ است كه از مقايسه خدا و خلق ناشى مى گردد، در حالى كه در بحث شناخت صفات خدا، بزرگترين سد و مانع همين مقايسه نادرست است ، (لذا اصل اولى در اين بحث آنست كه ما بدانيم او در هيچ چيز به ما شباهت ندارد). ما موجودى هستيم از هر نظر محدود، و به همين دليل تمام تلاشهايمان براى رفع كمبودهايمان است ، درس مى خوانيم ، تا با سواد شويم و كمبود علممان از بين برود، بدنبال كسب و كار مى رويم تا با فقر و نادارى مبارزه كنيم ، لشكر و عسكر و نيرو تهيه مى كنيم تا كمبود قدرتمان را در برابر حريف جبران كنيم حتى در مسائل معنوى و تهذيب نفس و سير و مقامات روحانى ، باز تلاشها در جهت رفع كمبودها است . ولى آيا آن وجودى كه از هر نظر بينهايت است ، علم و قدرت و نيروهايش بيانتها، و از هيچ نظر كمبودى ندارد، معقول است كارى براى رفع كمبودش انجام دهد؟ از اين تحليل روشن به اينجا مى رسيم كه از يكسو آفرينش بى هدف نيست و از سوى ديگر اين هدف به آفريدگار باز نمى گردد. در اينجا به آسانى مى توان نتيجه گرفت كه هدف حتما و بدون شك چيزى مربوط به خود ماست . با توجه به اين مقدمه مى توان دريافت كه هدف آفرينش چيزى جز تكامل و تعالى ما نيست ، به تعبير ديگر عالم هستى ، دانشگاهى است براى تكامل ما در زمينه علم . پرورشگاهى است از نظر تربيتى براى تهذيب نفوس ما. تجارتخانه اى است براى كسب درآمدهاى معنوى . سرزمين زراعت پربارى است براى پرورش انواع محصولات انسان . آرى (الدنيا مزرعة الاخرة ... الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار غنى لمن تزود منها و دار موعظة لمن اتعظ منها). اين قافله از عالم عدم به حركت درآمده و به سوى بينهايت دائما در حال پيشروى است . قرآن مجيد با اشارات كوتاه و بسيار پر معنى در آيات مختلف از يكسو به اصل وجود هدف در آفرينش اشاره مى كند، و از سوى ديگر اين هدف را مشخص مى سازد. در قسمت اول مى گويد: ا يحسب الانسان ان يترك سدى : ((آيا انسان گمان مى كند مهمل آفريده شده و بيهوده رها مى شود)) (قيامت - 36) ا فحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون : ((آيا چنين پنداشتيد كه ما بيهوده شما را آفريديم و به سوى ما بازگشت نمى كنيد)) (مؤ منون - 115). و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الذين كفروا: ((ما آسمان و زمين و آنچه ميان آنها است بيهوده نيافريديم ، اين گمان و پندار كافران است )) (ص - 27). و در قسمت دوم گاه در آيات قرآن ، هدف آفرينش ، عبوديت و بندگى خدا قرار داده شده ، و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون : ((من انسانها و جن را نيافريدم مگر براى اينكه عبادتم كنند)) (ذاريات - 56) بديهى است عبادت مكتبى است براى پرورش انسان در ابعاد مختلف ، عبادت به معنى وسيع كلمه كه تسليم فرمان خدا بودن است روح و جان انسان را در زمينه هاى گوناگون تكامل مى بخشد كه شرح آن را در ذيل آيات مربوط به عبادات مختلف بيان كرده ايم . و گاه مى گويد: هدف آفرينش آگاهى و بيدارى و تقويت ايمان و اعتقاد شما است الله الذى خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا ان الله على كل شى ء قدير: ((خدا همان كسى است كه آسمانهاى هفتگانه و زمينهائى همانند آن را آفريد، فرمان او در ميان آنها جارى است ، همه اينها به خاطر آن بوده است تا شما بدانيد خدا بر هر چيزى قادر است )) (طلاق - 12). و گاه مى گويد: هدف آفرينش آزمايش حسن عمل شما است الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم ايكم احسن عملا: ((او خدائى است كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را در ميدان حسن عمل بيازمايد و پرورش دهد)) (ملك - 2). آيات سه گانه فوق كه هر كدام به يكى از ابعاد سه گانه وجود انسان (بعد آگاهى و ايمان ، بعد اخلاق و بعد عمل ) اشاره مى كند بيانگر هدف تكاملى آفرينش است كه به خود انسانها باز مى گردد. ذكر اين نكته نيز لازم است كه بعضى چنين تصور مى كنند چون كلمه ((تكامل )) در آيات قرآن در اين مباحث مطرح نشده است نكند اين يك فكر وارداتى باشد؟ ولى پاسخ اين ايراد روشن است ، زيرا ما در بند الفاظ خاص نيستيم مفهوم و مصداقهاى تكامل در آيات فوق به خوبى روشن است ، آيا علم و آگاهى مصداق واضح آن نيست و همچنين پيشرفت در عبوديت و حسن عمل ؟! در آيه 17 سوره محمد مى خوانيم : و الذين اهتدوا زادهم هدى : ((آنها كه در مسير هدايت وارد شدند، خداوند بر هدايتشان مى افزايد)) آيا تعبير به ((افزايش )) چيزى جز تكامل است ؟! در اينجا سؤ الى پيش مى آيد كه اگر هدف تكامل بوده چرا خداوند از آغاز انسان را در همه ابعاد، كامل نيافريد تا نيازى به پيمودن مراحل تكامل نبوده باشد؟ سرچشمه اين ايراد غفلت از اين نكته است كه شاخه اصلى ((تكامل ، تكامل اختيارى )) است ، و به تعبير ديگر تكامل آنست كه انسان راه را با پاى خود و اراده و تصميم خويش بپيمايد، اگر دست او را بگيرند و به زور ببرند نه افتخار است و نه تكامل ، فى المثل اگر انسان ، يك ريال از مال خود را با تصميم و اراده خويش انفاق كند به همان نسبت راه كمال اخلاقى پيموده ، در حالى كه اگر مليونها از ثروت او را به اجبار بردارند و انفاق كنند، حتى يك گام هم در اين راه پيش نرفته است ، و لذا در آيات مختلف قرآن مجيد به اين واقعيت تصريح شده كه اگر خدا مى خواست همه مردم به اجبار ايمان مى آوردند ولى اين ايمان براى آنها سودى نداشت (و لو شاء ربك لا من من فى الارض كلهم جميعا - يونس - 99).
این وبلاگ متعلق به گروه ختم قرآن طور سینا می باشد.هدف این گروه انس با قرآن کریم و تامل و تفکر و عمل به مفاهیم والای آن می باشد.