پناه می برم به پروردگار مردم (تفسیر سوره ناس)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿1﴾مَلِكِ النَّاسِ ﴿2﴾إِلَهِ النَّاسِ ﴿3﴾مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿4﴾الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ﴿5﴾ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ﴿6﴾
در اين سوره فروفرستنده قرآن روى سخن را به بنده محبوب بارگاهاش مىكند و به او فرمان مىدهد كه از شرّ وسوسهگر نهانى، به پروردگار مردم پناه برد.
نام اين سوره: از همان آيه نخست اقتباس شده است.
فرودگاه آن: اين سوره بسان سوره پيشین آن، در مدينه بر جان نازنين پيامبرِ دانش و آزادى فرود آمده ست. اين دو سوره را(سوره های ناس و فلق) «معوّذ تين» نيز خواندهاند، چرا كه در آغازِ هر دو، به پيامبر و مردم خداجو فرمان داده مىشود كه از شرور و فتنههاى حسودان و افسونگران به خدا پناه برند. اين سوره پس از سوره «فلق» و پيش از «اخلاص» فرود آمده است.
شمار آيهها و واژههاى آن: اين سوره داراى 6 آيه است؛ و نيز از 20 واژه و 80 حرف شكل گرفته است.
پاداش تلاوت آن: از حضرت باقر آوردهاند كه در مورد فضيلت و پاداش تلاوت اين سوره فرمود: پيامبر گرامى سخت بيمار شد. دو فرشته گرانقدر، جبرئيل و ميكائيل به عيادت آن حضرت آمدند. يكى از آن دو كنار سر او نشست و ديگرى كنار پاى آن بزرگوار. جبرئيل سوره «فلق» را خواند و به وسيله آن پيامبر را در پناه پديدآورنده هستى قرار داد، و ميكائيل نيز با تلاوت سوره ناس چنين كرد. در روايت ديگرى آوردهاند كه آن بزرگوار از درد بيمارى ناله و دادخواهى مىكرد كه فرشته وحى آمد و به وسيله سه سوره «فلق»، «ناس» و «اخلاص» همه شرور و ناراحتىها را از آن حضرت دور ساخت و او را در پناه خدا قرار داد و گفت: موجودات پليد و شرور را به نام خدا از وجود گرانمايهات دور مىسازم و از دردى كه تو را بيازارد از بارگاه او برايت سلامتى و شفا مىخواهم، بگير آن را كه گوارايت باد. آنگاه به تلاوت اين سوره پرداخت كه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ،قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ...
دورنمايى از اين سوره: مفاهيم اين سوره چيزى شبيه به محتواى سوره پيش است، چرا كه در هر دو، پيامبر گرامى به عنوان الگو و سرمشق و نمونه پرجاذبه پروا و ايمان و سمبل اخلاص و راستى و بزرگ پرچمدار آزادى و آزادگى و رعايت حرمت و حقوق انسان و احياگر كرامت او، فرمان مىيابد تا از همه شرور و فتنههاى زيانبار و آفتها به خدا پناه برد و به امت خويش با گفتار و عمل بياموزد كه انسان به هر اندازه از نظر موقعيت علمى و اخلاقى پر فراز باشد و در اوجى باشد كه خدا او را نمونه اخلاق و معنويت و مدارا و نرمخويى و بشردوستى و خداپرستى وصف كند، باز هم بايد هماره به او پناه برد، تا انسانهاى آگاه و كمالطلب بياموزند كه در زندگى چقدر آسب پذيرند دريابند كه هماره در خطر تيرگىها و تاريكىها، در خطر شرارت افسونگران رنگارنگ، در خطر مشاوران و اطرافيان تاريك انديش و حسود، در خطر شرارت حسودان و بدانديشان، در خطر گمراهگرى چاپلوسان و متملقان و بتسازان، در خطر وسوسهگران آشكار و نهان از هر گروه و قماشى هستند و جز با ايمان و راستى و درستى و رعايت حقوق خدا و بندگانش و جز با محاسبه از نفس و محاسبه پذيرى از ديگران و پناه بردن به ذات بىهمتاى او، افق تيره و تار است و راه نجاتى نيست.
ترجمه آیات: 1- بگو: پناه مىبرم به پروردگار مردم، 2 - فرمانرواى مردم، 3 - معبود مردم، 4 - از شرّ آن وسوسه گر نهانى، 5 - كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند، 6 - از پريان و آدميان.
نگرشى بر واژهها: وسواس: اين واژه در اصل به معنى حديث نفس و خطورات و افكار نامطلوب و ناخوشايند آن، و نداى آهستهاى است كه گويى از ژرفاى دل به گوش مىرسد. اين واژه مفهوم مصدرى دارد، امّا گاه به معنى اسم «فاعل» آمده كه منظور «وسوسهگر» است. خنوس: اين واژه به معنى «نهان شدن پس از ظاهر و آشكار گرديدن» آمده است. واژه «خنّاس» به مفهوم «وسوسهگر نهانى» از اين ريشه است و مفهوم مبالغه دارد. ناس: اين واژه به معنى مردم آمده است. در اصل «اناس» بوده است كه همزه حذف گرديده است.
تفسير: به پرودگار مردم پناه مىبرم در آغاز اين سوره نيز فروفرستنده قرآن بنده برگزيدهاش را مخاطب مىسازد و مىفرمايد: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ هان اى پيامبر! بگو پناه مىبرم به پرورگار مردم، به همو كه انسانهارا آفريد، و تدبير امور و شئون آنان را به كف قدرت خويش دارد و فرجام و بازگشت آنان نيز به سوى اوست. آنگاه مىفرمايد: مَلِكِ النَّاسِ به فرمانروايى مردم، به همو كه سالار و مالك و حاكم مردم است، در آيه مورد بحث واژه «مَلِك» به مفهوم «فرمانروا» مىباشد و جز به اين معنا راو نيست كه خوانده، يا تفسير گردد، امّا در سوره «فاتحه» «مَلِك» و «يا مالك» هر دو وجه جايز است. دليل اين نكته آن است كه وصف «مَلِك» به مفهوم «فرمانروا»، نشانگر تدبيرگرى و گردانندگى آگاهانه و هدفدار و حكيمانه كار كسى است كه تدبير وتربيت را در مىيابد، امّا وصف «مالك» داراى اين بار و مفهوم نيست. به همين دليل مىتوان گفت: او، مالك اين پيراهن است، امّا نمىتوان گفت فرمانروا و تدبيرگر آن است، چرا كه پيراهن فاقد شعور و دركِ تدبير و تربيت است با اين بيان در آيه مورد بحث منظور اين است كه: بگو: پناه مىبرم به پروردگار مردم، فر مانروا و تدبيرگر امور و شئون مردم، همو كه انسانها در همه نيازها و گرفتارىها به او پناه مىبرند و از او يارى مىجويند. سپس در بيان وصف ديگر او مىفرمايد: إِلهِ النَّاسِ به خداى يكتا و معبود راستين مردم پناه مىبرم، به همو كه بر انسانها واجب است تنها او را بپرستند، چرا كه تنها او شايسته عبادت است، و هيچ كس ديگرى در خور پرستش نيست. با اين كه پديد آورنده هستى پروردگار و تدبيرگر همه پديدههاست، بدان جهت فرمود: به خداى مردم، و به فرمانرواى مردم پناه ببريد، تا روشنگرى كند كه با وجود بزرگان و خردمندان و قدرتمندان بسيارى در ميان انسانها، بايد به او پناه برد، چرا كه او پروردگار همگان است و تدبير امور و تنظيم شئون و حيات و مرگ همه، حتى همان صاحبان قدرت و صولت به دست اوست، نه هيچ كس ديگر. افزون بر اين بدان دليل كه در ميان انسانها شاهان و رهبران و زورمداران بسيارى ظهور مىكنند، بدين وسيله روشنگرى مى كند كه نه خود اينان فرمانرواى پاينده و ماندگارى هستند، نه فرمانروايى و سلطنت اينان، پس بايد به فرمانرواى جاودانه و پاينده و هستىبخش پناه برد. و نيز بدان جهت كه در ميان مردم كسانى پيدا مىشوند كه به پرستشهاى ذلتبار گرفتار مىشوند، و زورمداران و يا ديگر پديدهها را مىپرستند، بدين وسيله روشنگرى مىكند كه بايد به معبود راستين مردم پناه برد و تنها اورا پرستيد، نه جز او را؛ چرا كه جز او در خور پرستش نيست. يكى از قرآن پژوهان مىگويد: واژه «ناس» در اين سوره گر چه چندين بار به كار رفته، امّا هرگز تكرار نشده است، چرا كه واژه «ناس» در آيه نخست به جنينها و كودكانى اشاره دارد كه در عالم رحم نهانند و فرمانرواى مردم آنان را تربيت مىكند و رشد مىبخشد. در آيه دوّم به كودكان اشاره دارد، كه آن تدبيرگر فرزانه آنان را نيرو وتوان ارزانى مىدارد. در آيه سوّم منظور جوانان هستند و ذات بىهمتاى او خداى آنان است و اينان بايد تنها او را بپرستند، و در آيه پنجم منظور از «ناس» دانشمندان هستند كه شيطان آنان را وسوسه مىكند، نه مردم نادادن را، چرا كه نادان خود در كام گمراهى و نادانى خويش اسير است. آرى، شيطان در وسوسه دانشمندان مىكوشد، نه عناصر نادان و بايد به هوش بود كه هر قدر مقام علمى و موقعيت اجتماعى و قدرت و امكانات افزونتر بود، وسوسه شيطانها نيز بيشتر است، تا با به تباهى كشاندن عالم بزرگ و يا حاكم جامعهاى، همه را تباه سازد.(372) در چهارمين آيه مورد بحث روشنگرى مىكند كه از شرّ و بيداد چه كسانى بايد به پروردگار مردم، و فرمانرواى مردم، و خداى مردم پناه برد. در اين مورد مىفرمايد: مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ از شرّ آن وسوسهگر نهانى. در تفسير اين آيه دو نظر است: 1 - به باور پارهاى منظور اين است كه از شرّ وسوسه جنّيان بايد به خداى آدميان پناه برد. 2 - امّا به باور برخى، از شرّ شيطان وسوسهگر بايد به خداى مردم پناه برد. در روايت است كه شيطان انسان را به گناه و زشتى وسوسه مىكند، امّا آنگاه كه انسان خدارا به ياد آورد، او مىگريزد و نهان مىشود. انّه يوسوس فاذا ذكر العبد ربه خنس. آيه بعد تفسير آيه پيش و بيان وصف آن وسوسهگر است كه مىفرمايد: الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ همان كسى كه در ژرفاى سينههاى مردم، به گونهاى آهسته و نهان وسوسه مىكند و افكار نامطلوب و انديشههاى ناروا را مىپراكند و مىنشاند. و سرانجام مىفرمايد: مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ وسوسهگرى از جنّيان و انسانها. در آيه روشنگرى مىگردد كه كه اين وسوسهگران از دو گروهاند. گروهى از آنها از ميان پريان برخاستهاند كه شيطانها هستند، كه خدا در اين مورد مىفرمايد: ... فسجدوا الا ابليس كان من الجنّ ففسق عن امر ربه.... و هنگامى را به ياد آور كه به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده كنيد؛ پس همه - جز ابليس - سجده كردند، كه از گروه جنّ بود و از فرمان پرودگارش سرپيچيد... و گروهى ديگر از وسوسهگران انسانهاى تاريكانديش و گمراهگرند كه شيطان صفتانه خود و ديگران را به ستم و گناه وسوسه مىكنند و مىفريبند، و بايد از هر دو گروه به خدا پناه برد. نكته ديگر اين است كه: وسوسه انسانها بر دو گونه است: 1 - نخست اين كه انسان با وسوسه و توجيه خود را فريب دهد. 2 - فريب ديگران با نيرنگ و نقشههاى باريك و پيچيده و به صورت خيرخواهى و دلسوزىهاى دروغين. اين ديدگاه از قرآن نيز دريافت مىگردد كه از فريبكاران جنّ و انس به شيطانها تعبير مىكند. «مجاهد» مىگويد: «خنّاس»، شيطانى است كه هرگاه نام خدا برده شود و انسان او را ياد كند بساط خود را جمع مىكند و نهان مىگردد و هنگامى كه خدا ياد نگردد، بر گستره دل چيره مىشود. اين ديدگاه را روايت رسيده از پيامبر تأييد مىكند كه در بيانى تشبيه گونه فرمود: ان الشيطان واضع خطمه على قلب ابن آدم فاذا ذكراللّه سبحانه خنس و اذا نسى التقم قلبه. شيطان پوزهاش را بر سراچه قلب فرزندان انسان مىگذارد، هنگامى كه انسان خدا را ياد كند شيطان سرش را مىكشد و نهان مىگردد و آنگاه كه از ياد خدا غفلت ورزد، قلب او را فرو مىبرد، و وسوسه آن وسوسهگر نهانى اين است. از ديدگاه پارهاى واژه «خنّاس» به معنى نهان شدن بسيار پس از آشكار شدن است، و منظور از آن شيطان است كه دور از چشم انسان او را وسوسه مىكند. «تميمى» در اين مورد مىگويد: نخستين جايى كه اين وسوسهگر نهانى دست به كار وسوسه مىشود، پيش از وضو ساختن براى نماز و عبادت خداست. پارهاى بر آنند كه «خنّاس» و شيطانهاى همكار و همراه او بذر وسوسه را بر دلهاى مردم مىافكنند، و آنها به سينه مردم بسيار نزديكند، و اين نشانگر خطر آنها و توانايىشان بر وسوسهگرى و فريبكارى و پديد آوردن زشتى هاست؛ و اگر جز اين بود كه پناه بردن به پروردگار سپيدهدم از شرارت و وسوسه آنها سفارش نمىشد. نكته ديگر آن است كه همه خطر و زيان وسوسهگرىهاى آنها، آن كسانى را تهديد مىكند، كه از ياد خدا غفلت ورزند وبه او پناه نبرند، امّا آن كسانى كه به آفريدگار هستى پناه برند، او آنان را پناه مىدهد و شرّ وسوسهگران را از پناهجوى به بارگاه خويش دور مىسازد، چرا كه اگر جز اين بود، دعوت به پناهجويى و پناه بردن به پروردگار مردم و خداى توانا و بىنياز چرا؟! آرى، او ذات بىهمتاى خود را پروردگار مردم، و خداى بى نياز از كران تا كران هستى وصف فرمود، چرا كه اگر جز اين باشد خداى مردم نيست؛ و خدايى كه به خاطر توانايىاش از همگان بىنياز است، هرگز زشتى و ناروا را پديد نمىآورد و نمىپسندد؛ بر اين باور پناه بردن به او از شرّ هر موجود وسوسهگر و زيانرسانى، نيكو و تنها راه نجات و رستگارى است. از امام صادق آوردهاند كه فرمود: هنگامى كه سوره «فلق» را خواندى و به پرورگار سپيدهدم پناه بردى، در ژرفاى جان بگو: به پرودگار سپيدهدم پناه مىبرم. و زمانى كه سوره «ناس» را خواندى با همه وجود در اعماق جان بگو: به پروردگار مردم پناه مىبرم! از پيامبر گرامى آوردهاند كه فرمود: ما من مؤمن الّا و لقلبه فى صدره اذنان: اذن ينفث فيها الملك، و اذن ينفث فيها الوسواس الخناس فيؤيد اللّه المؤمن بالملك، فهو قوله سبحانه: و ايدهم بروح منه. قلب هر انسان با ايمانى داراى دو گوش است؛ گوشى كه در آن فرشته الهامبخش مىدمد، و گوشى كه وسوسهگر خناس. خداى فرزانه انسان با ايمان و كمالجو را به وسيله فرشته وحى يارى مىرساند و اين است مفهوم اين آيه كه مىفرمايد: ... و ايدهم بروح منه. ... خدا ايمان را در دلهاى آنان نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تأييد كرده است
این وبلاگ متعلق به گروه ختم قرآن طور سینا می باشد.هدف این گروه انس با قرآن کریم و تامل و تفکر و عمل به مفاهیم والای آن می باشد.